پیشنوشت: لینکدونی اینجا هنوز کار نمیکند.
اگر فکر میکنید مزخرف میگویم، شک نکنید که هدفم همین است!
نازلی سیبیل راست میگوید. درک نمیکنم این سر و صداها و چیستان ساختنها برای چیست. هر کسی خواست وبلاگ مینویسد، هر کسی هم نخواست نمینویسد. این همه صغرا و کبرا چیدن لازم ندارد که.
چقدر برج عبوس فاشیستها بلند است
از عباس معروفی دعوت کردهاند تا در مورد جام جهانی و فوتبال ایران مقاله بنویسد.
مثل اینکه این بابا دست بردار نیست
البته برای عربها خیلی هم بد نشد. دارد حرفهایی را میزند که آنها تا به حال دل گفتنش را نداشتند. فقط میماند مردم ایران که ناگفته پیداست گوشت قربانی خود آنها هستند.
ماهیت «شرق» و «بلاهت آسیایی»
دکتر حنایی هم از مقالههای صدتا یه غاز روزنامه شرق به تنگ آمده. خب حق هم دارد این آخریها بدجور زدهاند به خاکی. مثل همان گزارشی که در مورد حضور آدونیس در ایران کار کرده بودند. آن هم صفحه یک. خیلی احمقانه بود.
فراکسیون زنان رسمیت ندارد
آدم خرفت به این میگویند، زن جدای خانواده توی مخیله پوکاش نمیگنجد.
پرواز به هر قیمتی
از هواپیما اینقدر استفاده میکنیم تا سقوط کند مثل جوراب که اینقدر میپوشیم تا پاره شود. راستی خدای نکرده دوستان یک وقت چیزی نگویند که ارتش تضعیف شود. شک نداشته باشید داشتن ارتش مقتدر از نان شب ِ نداشتهی ملت ایران هم واجبتر است. شک نکنید!
کافهای در مقابل سنتها
فیلم را دوست داشتم. فقط نفهمیدم چرا این ریحان خانم که اینقدر خوب توانست در برابر سنتها ایستادگی کند، دخترش را چند روز رها کرد به امان خدا و رفت و یا با مدرسه نرفتنش موافقت کرد. باورپذیر نبود برایم.
پینوشت: نتیجهاش همین می شود که دیدید.
بیست و چهارم آذر 1384 ساعت 21:55