تبليغاتX
عروسک کوکی - سوپ جوجو و حرف‌هایی که نگفتم
   
 

 

چند روزی‌ست که کله‌ام به اندازه‌ی یک کدو تنبل روی تنم سنگینی می‌کند. مثل همین کدوها که توی جشن‌های هالویین طرفداران زیادی دارد. گلویم درد می‌کند و صدایم هم که انگار از اعماق جهنم بیرون می‌آید. گوشم مرتب زنگ می‌زند و اتاقم بوی بیمارستان می‌دهد. دور و بری‌ها فکر می‌کنند این احساس زاییده‌ی توهمات خودم است و ریشه‌ی آن را هم نسبت می‌دهند به سرما خوردگی‌ام و بویی که از بیمارستانی که این روزها مجبورم سر و ته‌اش را به هم بیاورم توی ذهنم رسوب کرده. دو سه روز گذشته هم به توصیه‌ی جوجوی نازنینم خودم را بسته‌ام به اقسام مختلف سوپ البته از نوع داغ ِ داغش به علاوه مقدار زیادی آب‌لیمو باز هم به سفارش همان جوجوی نازنین که فکر می‌کنم منظورش از این سفارش آخری بیشتر خوش‌مزه‌تر شدن خوراکم است تا توجه‌اش به خواص دارویی آن. آخر این جوجوی ما یک شکموی به غایت دوست داشتنی‌ست. این‌قدر که اگر شما هم آدم شکمویی باشید هوس می‌کنید مثل یک نون خامه‌ای بزرگ گازش بزنید. اما تمام تلاشم این بود که امروز سر حال باشم، چون این‌طور که گفته‌اند بیست و نهم مهرماه هر سال یک جورهایی سهم ماست از زندگی‌ای که توفیر داشتن یا نداشتنش به اندازه‌ی سر سوزنی‌ست. این سر و شکل جدید خانه‌ام را هم که می‌بینید از پیامدهای همان سهم است و هدیه‌ی روز تولدم از طرف یک دوست خوب. گرچه بی خوابی‌های آقای فروغ نتیجه داد و قالبی که می‌بینید به جشن تولدم رسید اما فکر نکنید تلاش من برای این‌که حداقل امروز سرحال باشم نتیجه‌ای داد. نه. نشانه‌اش هم این‌که ترکش بی‌ حوصله‌گی‌هایم  پیش از ظهر دامان مادرم را گرفت و بعد از ظهر هم پر جوجوی مهربانم را. به هر کسی هم‌که گلایه‌ای دارد حق می‌دهم، از دوستی که گوشه‌ی حیاط دانشکده گیرم می‌اندازد که چرا این‌قدر بی‌رمق به زندگی نگاه می‌کنی تا همین مادربزرگی که تمام روز را چشم به‌ راهم ماند و دست آخر هم قیافه‌ی ترش کرده‌ی نوه‌اش بهش رسید که هدیه‌ی تولدش را با اخم می‌چپاند توی کیفش. خلاصه این‌که امیدوارم دردی توی زندگی‌تان نداشته باشید و اگر هم داشتید از جنس حرف باشد که بشود گفتش و گرنه مثل من چیزی که خودم هم درست نمی‌دانم چیست بیخ گلویتان گیر می‌کند آن‌قدر که حتی روز تولدتان هم نتوانید یک لب‌خند درست و حسابی بزنید.


 
 بیست و نهم مهر 1384 ساعت 23:25 
 
 

 

اينك دستی‌ست كه با تمام قدرت

مرا به سوی ايمان به تقدير می‌راند. اينك،

سرنوشت، همان سرافرازیِ ازلیِ خويش را پايدار می‌بيند.

شايد، شايد كه ما نيز عروسك‌های كوكی يك تقدير بوده‌ايم ...

نمی‌دانم ...
 

خانه
تماس

همين حوالی

  شهناز غلامی، فعال حقوق زنان در تبريز بازداشت شد
اين سکوتی که نوازشت می‌کنه، خود منم...
آدم نکته سنج به ایشون می‌گن!
قسمت‌هایی از نامه‌های فریدا کالو به پزشک‌اش
تن فروشی مردانه در تهران
قسمت‌هایی از فيلم گروگانگيري در دانشگاه علوم پزشكي تهران
شلوارهای جین نخ نما و سودهای میلیونی
محاکمه يادعلي، محاکمه ادبيات است
نمایش مرگ
ادامه برخورد های کمیته انظباطی با دانشجویان علامه
دختر 12 ساله هندى به جرم درخواست رفتن به مدرسه حلق‌آويز شد
هنوز شکنجه نکرده‌ایم که بفهمید شکنجه یعنی چه!

  بايگانی همين حوالی

خيابان ملل

  کتابلاگ
جایی برای هیچ‌کس
از پشت یک سوم
سیبیل طلا
ویران
آهو
تهرانآباد
نوشته‌های اتوبوسی
اگنس
راز
فرانکولا
شب‌نویس
تهران شهر
تیگلاط
چرک‌نویس
حضور خلوت انس
فلُ ‌سفه
خوابگرد
سرزمین رویایی
لابراتوار کلنگ
کیبرد آزاد
رجعتی باید
زنانه‌ها
از زندگی
سرزمین آفتاب
آی‌‌تی ایران
صد سال تنهایی
1807
غلاف تمام فلزی
علامه‌بلاگ

 
 
  زنستان


 

سرگذشت

  شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383

 RSS 

 



POWERED BY
BLOGFA.COM