...
هروقت که او دلسرد و مایوس شود، به او میگویم که اگر من توانستم در سه قاره زنده بمانم، پس هیچ سدی وجود ندارد که او نتواند بر آن غلبه کند. در حالیکه فضانوردان، قهرمانان ابدی، چند ساعتی را روی ماه گذراندند، من در این دنیای جدید حدود سی سال باقی ماندهام. میدانم که این موفقیت کاملن معمولی است. من تنها مردی نیستم که در جستجوی اقبالش از کشورش دور شد، مطمئنن اولین مرد هم نیستم، اما هنوز هم از هر قدم این سفر متحیر میشوم، از غذاهایی که میخورم، از آدمهایی که با آنها آشنا شدهام، از هر اتاقی که در آن خوابیدهام. درست است که همه اینها کاملن معمولی به نظر میرسند، اما لحظاتی هست که همیشه ورای تصور من قرار دارند.
آنچه آمد قسمت پایانی داستان "سومین و آخرین قاره" یکی از داستانهای برگزیدهی مجله نیویورکر است که با ترجمهی لیلا نصیریها در کتابی به نام "روزی روزگاری، دیروز" به چاپ رسیده است.
روزی روزگاری، دیروز مجموعه داستانی از نویسندگانی است که نیویورکر نقش مهمی در کشف آنها داشته است. هنوز هم نام بزرگانی چون جی.دی. سلینجر، جان آپدایک، فلانری اوکانر، شرلی جکسون و ... با مجلهای که از اجزای مهم در بنای جامعهی فرهنگی ــ ادبی آمریکاست پیوند خود را حفظ کرده است و البته نیویورکر نیز همچنان پس از گذشت 8 دهه به راه خود در معرفی بهترینها در زمینههای مختلف فرهنگی ادامه میدهد.
سال 2000 نیویورکر جایزهی انجمن سردبیران مجلات آمریکا را که هر سال به برگزیدگان مجلات آمریکایی در حوزههای مختلف داستان، گزارشهای تحلیلی، نقد ادبی و سینمایی اهدا میشود، برد. نیویورکر در بخش داستان شش قصه را که همگی در این مجموعه به انضمام دو داستان دیگر آمدهاند به مرحلهی نهایی آن دور فرستاد که موفقیتی چشمگیر برایش به ارمغان آورد.
"قلچماقترین سرخپوست دنیا" از قصههای این مجموعه است که به نظر خوانندگان مجله نیویورکر نویسندهی آن، شرمن آلکسی به همراه دانلد آنتریم که با داستان "بازیگر آماده میشود" در کتاب حضور دارد و همچنین جورج ساندرز با "داستان ناکامیهای یک آرایشگر" و جومپا لاهیری با داستان "سومین و آخرین قاره"، آیندهی ادبیات داستانی آمریکا را رقم خواهند زد.
شاید رمان "ربیت ثروتمند میشود" برای نویسندهی آمریکایی خود جان آپدایک که در مجموعه حاضر قصهی "زنان آسیبپذیر" را دارد، جایزه پولیتزر را به ارمغان آورده باشد و یا "سربازان سگی" برای رابرت استون که با قصهی "سلطه" به کتاب کتاب آمده است جایزه ملی آمریکا را اما داشتن این سرمایهی ادبی دلیل نمیشود تا قصهی نویسندگان جوانتر و غیر آمریکایی مجموعه را نادیده بگیریم. گویی که خود نیز به آن آگاهی دارند و از آن رنج میبرند. چنانکه حنیف قریشی که نام داستانش، "روزی روزگاری، دیروز" برای مجموعه انتخاب شده است، اینطور از نادیده گرفته شدنش گلایه می کند: همیشه تلاش میکردم پاکستانی بودنم را انکار کنم. آن را توهین میدانستم و دلم میخواست از شرش خلاص شوم. دلم میخواست شبیه آدمهای دیگر باشم. بلکه به نظر میرسد همین ویژگی غیر بومی و اقلیت بودن در ایالات متحده سبب شده است تا نویسندگانی چون جومپا لاهیری هندی الاصل و یا شرمن آلکسی سرخپوست تصویر تازهتری از نژاد پرستی، خشونت، انحرافهای جنسی و فسادهای سیاسی جامعهی آمریکا ارائه دهند.
در هر صورت این مجموعه داستان سراسر آمریکا را میپیماید، میتوانید با قصهی "سلطه" به شکار گوزن در شمالیترین نقطه ایالات متحده بروید و از جنگ ویتنام بشنوید به سادگیای که یک سرباز قدیمی پس از سالها از آن میگوید و یا با قصهی "ناکامیهای یک آرایشگر" شاهد تضادهای موجود بین دو نسل از آمریکاییها باشید، در جایی دیگر با سرخپوستها همدردی کنید و یا با مهاجرین هندو همزاد پنداری و حتی بدانید که زنان در آنجا چقدر آسیبپذیرند. اگر میخواهید حباب رویای آمریکاییتان بشکند، بد نیست کتاب را بخوانید. روزی روزگاری، دیروز داستانِ امروز ِ مردم آمریکاست.