تبليغاتX
عروسک کوکی - همیشگی
   
 

 

  چهار عصر است. خسته‌ام از این همه دویدن‌ها و نرسیدن‌ها. عطای کارهای ناتمامم را مثل همیشه به لقایش می‌بخشم و از میان زنجیره‌ی انسانی که جلوی در شکل گرفته به هر جان کندنی، می‌زنم بیرون. روزهای آخر است اما هنوز رفت و آمدها، تحصن‌ها، شب نامه‌ها و کلاس‌های نصفه نیمه مثل همیشه به قوت خود باقی‌ست. به کافه‌ی همیشگی که می‌رسم و همان همیشگی را که سفارش می‌دهم، یاد همیشگی‌هایی می‌افتم که پر شده‌اند توی زندگی‌ام. همیشه همین نوشیدنی، همیشه همین رنگ، همیشه همین استاد، همیشه همین مسیر و ...

  جمله‌ی همیشگی‌اش ــ برای همیشه با توام  ــ که یادم می‌آید، کنترل تیک‌های عصبی گوشه‌ی چشمم دیگر دست خودم نیست. گمانم سال پیش بود. یکی از همین روزها که زیر گوشم همین جمله‌ی همیشگی‌اش را تکرار می‌کرد و پیش چشمانم دیگری را بغل می‌زد. گمانم یکی از همین روزها بود که آخرین تلاشم را به قیمتی باور نکردنی برای بازگرداندن همه‌ی آن‌چه از دست رفته بود، به کار گرفتم و نشد که هیچ، با سر هم به زمین خوردم. گمانم یکی از همین روزها بود که گفتم دیگر نیا. سیگار بهانه‌ای بیش نیست، به قصد دود کردن خودم آخرین پک را محکم‌تر می‌زنم.

  جلوی کتاب‌فروشی همیشگی پا سست می‌کنم و سرکی می‌کشم. خانم دکتر با لهجه‌ی غلیظ آلمانی و نگاه سرد همیشگی‌اش سلامم را می‌گیرد. دنبال کتاب اتاق روشن برای تو می‌گردم. فکر می‌کنم چنین کتابی به‌کارت بیاید، اما پیدایش نمی‌کنم که دستم می‌گیرد به خارهای یک کتاب. سه سالی می‌شود که از اصلاح‌طلبان هم به اندازه‌ی اصول‌گرایان دلم آشوب می‌شود و همین مرددم می‌کند در خریدن آن کتاب که مبادا خواند‌ش گرفتارم کند در گرداب بازی بزرگان و از ما بهتران. اما به‌خاطر پویان هم که شده و کنجکاوی همیشگی‌ام می‌گذارمش روی بقیه کتاب‌هایی که خریده‌ام. همان سی صفحه‌ای که تا خانه از کتاب می‌خوانم کافی‌ست تا مثل همیشه پشتم شروع کند به تیر کشیدن از رنجی که می‌بریم، سکوتی که می‌کنیم و تاج‌های خاری که روی سرمان تحمل می کنیم. سعی می‌کنم برای مسیح نامه بنویسم که متاسفم، نه به‌خاطر تاج خار ِمجلس هفتم  که برای تاج خار ِ شاعر. اما می‌ترسم اول بهار را به یادش بیاورم و جای زخم خارها تازه شود، نه تاج خار ِاول بهار مجلس هفتم که تاج خار اول بهار ِ شاعر. خفقان می‌گیرم. بالای عنوان تاج خار ِ داخل کتاب می‌نویسم: همیشگی‌ترین تویی، خردادماه 84  و به خودم می‌گویم حتما این کتاب هم به اندازه‌ی کتاب اتاق روشن به کارت، می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آید.

 


 
 سی و یکم خرداد 1384 ساعت 23:59 
 
 

 

اينك دستی‌ست كه با تمام قدرت

مرا به سوی ايمان به تقدير می‌راند. اينك،

سرنوشت، همان سرافرازیِ ازلیِ خويش را پايدار می‌بيند.

شايد، شايد كه ما نيز عروسك‌های كوكی يك تقدير بوده‌ايم ...

نمی‌دانم ...
 

خانه
تماس

همين حوالی

  شهناز غلامی، فعال حقوق زنان در تبريز بازداشت شد
اين سکوتی که نوازشت می‌کنه، خود منم...
آدم نکته سنج به ایشون می‌گن!
قسمت‌هایی از نامه‌های فریدا کالو به پزشک‌اش
تن فروشی مردانه در تهران
قسمت‌هایی از فيلم گروگانگيري در دانشگاه علوم پزشكي تهران
شلوارهای جین نخ نما و سودهای میلیونی
محاکمه يادعلي، محاکمه ادبيات است
نمایش مرگ
ادامه برخورد های کمیته انظباطی با دانشجویان علامه
دختر 12 ساله هندى به جرم درخواست رفتن به مدرسه حلق‌آويز شد
هنوز شکنجه نکرده‌ایم که بفهمید شکنجه یعنی چه!

  بايگانی همين حوالی

خيابان ملل

  کتابلاگ
جایی برای هیچ‌کس
از پشت یک سوم
سیبیل طلا
ویران
آهو
تهرانآباد
نوشته‌های اتوبوسی
اگنس
راز
فرانکولا
شب‌نویس
تهران شهر
تیگلاط
چرک‌نویس
حضور خلوت انس
فلُ ‌سفه
خوابگرد
سرزمین رویایی
لابراتوار کلنگ
کیبرد آزاد
رجعتی باید
زنانه‌ها
از زندگی
سرزمین آفتاب
آی‌‌تی ایران
صد سال تنهایی
1807
غلاف تمام فلزی
علامه‌بلاگ

 
 
  زنستان


 

سرگذشت

  شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383

 RSS 

 



POWERED BY
BLOGFA.COM