از در به دار
از چمدانی به آسمانی دیگر
دار به دار
دنبال زنی گشتم
که هر وقت خودش میخواهد بدهد
به باد
موهایش را
به آب
هی گل گل
و بدهد
به شاخهای از جنگل
هی جان
وقتی که خودش بخواهد نه خداش
اما در به در
منم که تیک تاک
از آسمانی به بستری دیگر
هی حرامتر شدم
و تابستان موهایم که تکتک
هی دیتر
و جنگل ستارهای نداشت
هی جان جان
و جنگل ستارهای نداشت.
«گراناز موسوی»
به هر جا که فکر کنید نامه نوشتم؛ برای چهل روز معافم کنید. از دوستی، از کار، از همکاری، از خواندن، از نوشتن، از دویدن، از خندیدن، از حرف زدن، از رفت و آمد، از تلفن زدن و تلفن جواب دادن، از حوصله داشتن، از نامه نوشتن. معافم کنید از آدم بودن. از بودن معافم کنید.