همیشه همینطور است. پیش از آنکه بفهمی، دوستت دارمهای سادهای که میگفتی میشود عادت. مثل کارهای دیگری که هر روز میکنی. به همه چیز عادت میکنی، حتی دوستت دارمهای سختی که دیگر نمیگوید. حتی رنگ نگاهاش ــ اگر که فراموش نکنی ــ عادتی میشود در نگاه تو، مثل رنگ آسمان که همیشه باید آبی باشد، رنگ شب که همیشه باید سیاه باشد و رنگ جنگلی که سبز باید باشد تا چشمان تو باورشان کند همیشه. همیشه همینطور است. خیلی پیش از آنکه بفهمی راحت به همه چیز عادت میکنی. راحتتر از آن هم فراموش میکنی شیطنت چشمانی را که آنقدر دوستشان داشتی. چشمانی که نه آبی بود نه سیاه و نه سبز که تو باورشان کردی. همیشه همینطور است. پیش از آنکه بفهمیم از ساعت عطر شکوفههای گیلاس گذشتهایم. آنچنان که از تصویر قاب گرفتهی ماه در چشمانمان به سادگی گذشتیم. همانطور که روزی از کنار هم خواهیم گذشت.