نتیجهي تعطیلات غیرمنتظره و مسافرت یکباره وضعیت افتضاح من در این هفته میشود با کلی کار عقب افتاده، گزارش نصفه نیمه، مصاحبه انجام نشده و آدمهایی که گم و گور شدهاند و فقط یکی دو روز فرصت و یک مسافرت دیگر در آخر هفته.
سهشنبه که از تهران خارج میشدم و توی ترافیک وحشتناک اتوبان تهران ـ کرج کلی نقشه کشیدم برای تغییر دادن اساسی اینجا. قرارمم این بود که اول این لحن سانتیمانتال مسخره را که به گروه خونی من نمیخورد، عوض کنم. اما وقتی نصفه شبی برمیگشتم، توی تاریکی جاده و دور از شهر و آدمها به این فکر میکردم که چقدر وبلاگ نوشتن کار احمقانهای است و به محض اینکه برسم، در و پیکر اینجا را تخته میکنم، برود پی کارش. البته بعد از نوشتن نامهای به گندهلاتهای کوچولوی این حوالی که زیرگذر وبلاگستان را بستهاند و به روی بقیه چاقو میکشند و کلی هم احساس باحالی میکنند.
موقتی شدهام، همیشه بودهام. کفههای ترازویم هیچ وقت تراز نمیشوند و مرتب در حال پایین و بالا رفتن بین حسهای فرسایندهام که دارند کمکم دیوانهام میکنند و فقط هم مربوط به اینجا نمیشوند.