تا وقتی فلسفهای که یک نژاد را برتر میداند
و دیگری را پست میشمرد
سرانجام
و برای همیشه
بیاعتبار نشود
و ترک نگردد
همهجا جنگ است
میگویم جنگ
اجرای این ترانهی زیبایSinead-O-Conno را اینجا (وبلاگ کمانگیر) بشنوید.
سی و یکم خرداد 1386 ساعت 23:47
روایت ایلنا از خودکشی کارگرِ کارخانهی کنف رشت را نباید از سر دلسوزی خواند؛ آخی! طفلکهای بیچاره. «طناب است دنیا» پیام خصوصی سازی در ایران است. آخرین هشدار هم نیست، همانطور که اولینش نبود.
کارخانهی کنف رشت هم آخرین کارخانه واگذار شده به بخش خصوصی (؟!)، نیست. این قضیه هم ربطی به دولت احمدینژاد و خاتمی و رفسنجانی ندارد. سیاستهای کلی ج.ا است. آقایان میخواهند از قافلهی جهانی سازی عقب نمانند. مجبورند از سر و ته دولت با داستان مسخرهی خصوصی سازی بزنند. کارخانهها را به مدیران ارشد دولتی میفروشند و اسمش را میگذارند واگذاری نهادهای دولتی به بخش خصوصی.
گوشت قربانی مثل همیشه کارگری که یک سال است حقوق نگرفته. دخترش هم در خوش بینانهترین حالت میشود همان زن خیابانی که پس فردا با پس گردنی از توی خیابان جمعش میکنند، پسرش هم از همان اراذل و اوباشی که برای ارتقاء امنیت شما آفتابه به گردن در شهر میچرخانند.
« مرحوم حسنی به من گفت صاحب كارخانه بهش گفته بوده "برو خودت را بكش، ندارم" مرحوم چند روز قبل رفته بود شرايطش را برای مالک كارخانه بگويد و حقش را بخواهد كه اين جواب را شنيده... تقصير صاحب كارخانه نيست. او كه تكليفش روشن است. صاحب فعلي كارخانه پانزده سال پيش هم در زمان بخش دولتی مدير كارخانه بود. توی تهران دستگيرش كردند و اموال كارخانه را ازش پس گرفتند. تقصير دولت است. با وجود اينكه اين آدم را میشناختند باز كارخانه را به او دادند... كی باورش ميشود كه اين آدم نفوذ نداشته باشد؟ وقتي براي اعتراض سراغ آقای [...] ـ يكي از مقامات امنيتي استان گيلان ـ رفتيم او گفت از دست ما كاری برنمیآيد. ما یک بار قديم اين آدم را به جرم دزدی دستگير كرديم اما اينها مثل هشتپا هستند... هر پایشان توي يكی از نهادهاست. همهجا نفوذ دارند. خودش میگفت. يك آدم امنيتی كه اينطور بگويد از دست من كارگر چه بر میآيد؟»
بیست و هشتم خرداد 1386 ساعت 15:35
سر دستهی باند قاچاقچیان در جواب راک که نمیخواهد کسی را با تیر بزند، میگوید: «پس میخوای چیکار کنی؟ اگه کسی اومد باهاش برقصی؟» برای یک لحظه تصورش آسان است. رقص به جای خشونت. میتوانی تصور کنی انسانهایی را که از اسلحههای گرم گرفته تا خشونت کلامی نسبت به دیگران را کنار گذاشتهاند و میرقصند؟ درست چیزی که Take the lead سعی دارد به تو نشان دهد و دوست داشتن آدمها ورای چشمهای بادومی، پوست سیاه، اضافه وزن و نژادشان. دوست داشتم قصهی این بچهها را:

+ وب سایت رسمی Take the lead
+ Take the lead در ویکیپدیا
بیست و هفتم خرداد 1386 ساعت 23:46
نشست ماهانهی موسسهی رهیاب:
زن در سینمای ایران

رخشان بنیاعتماد
نغمه ثمینی (منتقد)
جمعه 25 خردادماه
ساعت 4 بعدازظهر
ابتدای گیشا ـ بالاتر از داروخانهی کیهان ـ پلاک 29 ـ واحد 7 ـ موسسهی زنان و کودکان رهیاب
بیست و سوم خرداد 1386 ساعت 23:4
1. نمیتوانم شادیام را از خواندن این یادداشت؛ "سیاستِ ابتذال و دموکراسی بی مردم" پنهان کنم. برق چشمانم را و حس خوبی که میدود زیر پوستم. نه به خاطر رو کردن سیاستِ اصلاح طلبانهی یکی به میخِ "فروتنی آمیخته به غرور" امثال شریعتمداری زدن و یکی به نعلِ "نااهلان انقلاب" مثل حداد و احمدینژاد. بیشتر از این فکر که هنوز کسانی هستند مثل علی معظمی که شرافت حرفهی خود را نفروختهاند به مشارکت و دروغِ دموکراسی گفتن به مردم، ژست آزادی بیان گرفتن و سانسور کردن و به هر قیمتی در معادلات قدرت ماندن.
+ اینک نبرد ممسنی؛ یا در جبهه شرق قرار است که خبرهایی شود
2. کنفرانس خبری برای نجات جان محمود صالحی هم در بایکوت خبری برگزار شد! بر کیهان و باقی آن دار و دسته مطبوعاتی که حرجی نیست. برای دوم خردادیها (در همهی جبههها) هم محمود صالحی و امثال او جزء مردم نیستند. اصولن اگر آدم کارگر است باید یک کارگر خوب باشد و سعی کند در زندان رو به مرگ نباشد. یا دست کم ارزشِ مانور خبری برای بهرهبرداری سیاسی و تبلیغات انتخاباتی را داشته باشد تا شاید اینطوری خبرش به گوش بقیه برسد.
+ صندوق حمایت از کارگران زندانی
بیستم خرداد 1386 ساعت 1:17
تا سه ساعت دیگه فاینال زبان دارم و همین یک ساعت پیش شروع کردم به مرور کردن درسم. این حداقل به خودم ثابت میکند که طبق هیچ برنامهی زمانبندی شدهای پیش نمیروم، وقتی از قبل تصمیم گرفته بودم دست کم دو روز برای این امتحان وقت بگذارم.
تازه به مدیر موسسه قول داده بودم تا پنجشنبه صبح یک مقاله در مورد ازدواج موقت بنویسم که ننوشتم. خانم معینی اگر اینجا را میخوانی شرمنده. این یکی را تنبلی نکردم، فراموش کردم. یک عالم چیزهای دیگر هم اینجا میخواستم بنویسم که میبینید ننوشتم.
در عوض فقط فیلم دیدم و به خودم دلداری دادم که اینطوری هم زبان آدم بهتر میشود.
راستی میدانید نادر ابراهیمی در مورد سگها در "بار دیگر شهری که دوست میداشتم" چه نوشته؟
"باید روی نوار ذهنیِ حماقت قدم گذاشت. باید لبخند زد و زانوها را کمی خم کرد؛ اما نه برای سگها. سگها خوبتر از آدمها نوارِ حماقْتهایشان را دریدهاند. هاری، حد تمرّد است، حدّ گسیختنِ نوارها..."
***
دیشب میگفت: "خب! سگ است دیگر. پارس میکند. از پارس کردن که خسته شد، میرود دنبال کارش، شاید استخوانی، چیزی، جایی دیگر، سر سفرهای دیگر پیدا کند. بهانهای برای پارس کردن."
شما با سگها چه میکنید؟ پارس سگهایی که رویایتان را پاره میکنند؟
نوزدهم خرداد 1386 ساعت 15:1
كیفم را بگردید چه فایده؟
ته جیبم آهی پنهان است كه مدام شنیده: ايست!
ولم كنید!
اصلاً با بوتهی تمشک میخوابم و از رو نمیروم
چرا هميشه زنی را نشانه میگیرید
كه دل از دیوار میكند
قلبی به پیراهنش سنجاق میكند؟
در چمدانم چيزی نیست
جز گیسوانی كه گناهی نكردهاند
ولم كنید!
...
خط خطی روی شب ـ گراناز موسوی
هفدهم خرداد 1386 ساعت 4:48
شکی نیست که ازدواج موقت که آقایان به نام جوانان مجرد کمر به ترویج آن بستهاند، بیش از هر کس دیگری به کام مردان متاهل (حاجآقاهای شکم گنده و پدرسوخته بازیهایشان) تمام خواهد شد و باز هم قربانی در رابطهی جنسی بلاتکلیفی به اسم صیغه زنان طبقهی متوسط به پایین و روسپیها خواهند بود.
اما پیامی که طرحهایی مانند "خانهی عفاف" و سخنان وزیر کشور با خود دارند، شکستِ تقوا در برابر تمایلات جنسی است و آنچه به جوانان همیشه در مورد سرکوب نیاز جنسی با توجه به دین و خدا و پیغمبر توصیه شده. آقایان میدانند که کنترلها و بگیر و ببند این نیاز پاسخ نمیدهد، بنابراین مثل همیشه سوراخ دعا را گم کرده و ازدواج موقت را به جای آزادی روابط جنسی راهحل موضوع میدانند.
نکتهی جالب دیگر اینکه همواره یکی از دلایل کنترل پوشش زنان حتا به قیمت کتک زدن آنان که این روزها بیش از گذشته توسط نیروهای زیر نظر همین آقای وزیر کشور اعمال میشود، لرزاندن بنیانهای کذایی خانواده است و زنان بد حجاب همیشه متهم بودهاند به از هم پاشیدن خانوادهها با بیرون گذاشتن موهایشان و پوشیدن مانتوهای تنگ و شلوارهای کوتاه. اما سوالی که باید از وزیر کشور پرسید این است؛ "صیغهای که شما تبلیغ میکنید بیشتر باعث از هم پاشیدن خانوادهها میشود یا پوشش زنان؟!"
مرتبط:
+ با جسارت صیغه کن (اندیشیدن با پتک)
+ ما و طرح ازدواج موقت (بیبی گل)
چهاردهم خرداد 1386 ساعت 17:3
نهم خرداد 1386 ساعت 1:23
دیروز دانشجویان علوم اجتماعی علامه یک کار جالب انجام دادند. در اعتراض به اعمال خشونت توسط حراست و پلمپ شدنِ دفتر انجمن توسط حفاظت فیزیکی دانشگاه (تصویر)، دفتر حراست دانشکده را پلمپ کردند(تصویر).

فتحی، مسئول حراست دانشگاه که روزهای پیش ذکر خیرش بود، بازجوی مجتبا سمیعینژاد بوده. حالا که فکر میکنم، میبینم خیلی دور از انتظار نبود خشونت توام با خونسردی این آدم. به هر حال کارش را خوب یاد گرفته و از طرفی هم آدم وظیفه شناسیست که همان اولِ کار مسئولیت کشته شدن دانشجویان را به عهده گرفت!
+ بازجوی عزیزم سلام (مجتبا شمیعینژاد)
ششم خرداد 1386 ساعت 14:3
"فردا دهمین سالگرد دوم خرداد است. از مدتی پیش، دوستان علاقهمند بودند که این روز را گرامی بداریم. مصطفی تاجزاده محور کار شد. آقای خاتمی گفته بود اگر تبلیغات نکنید، میآیم. نمیدانستیم چه طور به مردم خبر بدهیم. دوستان زیادی کمک کردند تا امروز آن جلسه در تهران برگزار شد. با آن که کار خبری نکرده بودیم، جمعیت فراوانی آمده بود."
همین چند خط اول از یادداشتی که ابطحی برای دهمین سالگرد دوم خرداد نوشته، کافیست تا آدم با خودش بگوید وای! یک شوی احمقانهی دیگر که بر خلاف آنچه رئیس دفتر سابق عبا شکلاتی نوشته کاملن هم جنبهی تبلیغاتی دارد، آن هم به یک شیوهی حال به هم زن. یکبار دیگر توجه کنید: "آقای خاتمی گفته بود اگر تبلیغات نکنید، می آیم". من ماندهام چرا عبا شکلاتی داستان ما هنوز دست از این فروتنی کذاییاش برنداشته. شاید هنوز هم فکر میکند، حقههای ده سال پیشش جواب میدهد.
امروز، وقتی گزارش گونهی دکتر جواد کاشی را از مراسم مورد نظر که محور برگزاریش تاجزاده بوده، میخواندم حدسِ "یک شوی احمقانهی دیگر"م تبدیل به یقین شد. به این نکات توجه داشته باشید: "از چشم من و دوستانم، انتظار میرفت مراسم در شکل یک سمینار و مراسم پرشکوه برگزار شود و بزرگانی در باب تجربه دوم خرداد سخن بگویند. کمیها و کاستیهای آن را بررسند و در باب افقهای آینده سخن بگویند. انتظار داشتیم، آقای خاتمی قبل از سخنرانی امروز خود تاملات بسیار کرده باشند و سخنرانی دقیق و اندیشیدهای عرضه کنند. دست کم انتظار داشتیم کارهایی را نکنند. مثلاً آن کلیپی که در مراسم چلچراغ پخش شده بود و برای آن مراسم و با توجه به موقع و تاریخ آن، کلیپ جذابی هم بود، در این مراسم پخش نکنند. انتظار داشتیم مجری برنامه این قدر مفاهیم کلیشه به کار نبندد. اینهمه اسطورهسازی نکند و مفاهیمی به کار نبندد که بیشتر بوی تملق میداد و …"
و به این یکی که پیام جالبی را میرساند: "هنگامی که جمعیت بر تمایل مجری به کنترل سالن غلبه کرد و سرود جمعی یار دبستانی خوانده شد، صحنه جالبی اتفاق افتاد. در آن سالن نسبتاً بزرگ همه برخاسته بودند و یک صدا و گرم سرود میخواندند و دستهای خود را به هم میکوفتند. از آن میان تنها دو سه ردیف جلو که به اصطلاح شخصیتهای سیاسی و شناخته شده نشسته بودند، با جمعیت همکاری نمیکردند."
چیز دیگری با خواندن نوشتهی دکتر کاشی به آن اطمینان پیدا کردم، توهم اصلاحات است که متاسفانه هنوز دست از سر خیلیها برنداشته. به امید عافیت برای همهی ما، فکر میکنم فقط روزی که از این توهمات خلاص شویم، میتوانیم به فردای بهتری فکر کنیم.
*برگرفته از وبلاگ یادداشتهای یک تبعیدی عصبانی
چهارم خرداد 1386 ساعت 13:55
تیتر آنقدر گویا هست که مرا خلاص کند از نوشتن توضیحات بیشتر و حتمن این روزها آنقدر تصاویر خونین دیدهاید که تصور کردنش چندان سخت نباشد. اما نمیتوانم به سادگی از آنچه دیروز در دانشکده اتفاق افتاد، عبور کنم.
واقعیت این است که دانشجویان فقط قصد داشتند، انتخابات یک تشکل دانشجویی را برگزار کنند که در راستای انقلاب فرهنگی دوم این تشکل به همراه سایر تشکلهای دانشجویی و اکثر نشریات دانشجویی لغو مجوز شده است. دانشجویان اما با حملهی وحشیانهی ماموران حراست دانشگاه روبهرو شدند، با شیشههایی که روی سرشان شکسته و توی صورتشان خرد شد، با رکیکترین فحشها از سوی «فتحی»* رئیس جدیدِ حراست دانشگاه که گویا قبلن بازجوی چندتا از بچهها بوده است در اوین و تهدیدهای مستیقم او که با فلانی فلان کار را میکنم و با آن یکی کاری که فکر نمیکنم، حتا از این به اصطلاح اراذل و اوباش که این روزها دارند اینطور وحشیانه مجازات میشوند، بربیاید.
جدای تمام حسهای بدی که داشت این دو سه روز درگیری برای من که چندین ماه از دانشگاه دور بودم و یکباره شدم شاهد چنین اتفاقات وحشتناکی، حس خوشایندی هم داشتم.
برای اولین بار بود بعد از چهار پنج سال دانشجو بودن و رفت و آمد به دانشگاههای مختلف، میدیدم که تدبیر امور تحصنی در دست دختران است. از هماهنگیها، مذاکرهها، برگزاری انتخابات و هدایت بچهها گرفته تا جلوگیری از خشونتی که در درگیریها رخ میداد، همه توسط گروهِ دختران مدیریت میشد. و این تقریبن برایم غیرقابل باور بود، چرا که تا جایی که یادم میآید، حتا جنبش دانشجویی هم از آن ساختار مردسالار و مرد محور دور نمانده بود. همیشه نه تنها این پسران دانشجو بودند که تصمیم میگرفتند، عمل میکردند و دیگران را هدایت که به توصیهها و حرکت دختران هم بیاعتنا بودند. اما آنچه من در علوم اجتماعی علامه دیدم در یک کلام تدبیر دختران بود و چه خوب که بود. چون فکر میکنم در غیر این صورت با شکل وحشتناکتری از خشونت در درگیریهای اخیر علامه روبهرو میشدیم.
* یک جایی فتحی (رئیس حراست) گفت که مسئولیت کشته شدن دانشجویان در این درگیری را میپذیرد! فحشهای رکیک و رفتار خشونت بار او به حدی بود که حتا نمایندهی نهاد رهبری و بسیج نیز شکایتی علیه او تنظیم کردند.
اخبار مرتبط با این درگیریها:
+گزارش ایسنا 1 و 2
+گزارش ایلنا 1 و 2
+دو روز التهاب (گزارشی از اتفاقات اخیر دانشگاه علامه)
+ ناهار از دهان افتاد! (روایت سهشنبهی خونین دانشکده)
+اخبار جوانان ـ دانشجویی (سایت سلام دمکرات)
+علامه بلاگ
+اخبار جنبش دانشجویی
دوم خرداد 1386 ساعت 15:15