با آرزوی صلح، آزادی، برابری، نان و عشق برای همهی انسانهای روی زمین به پیشواز بهار میروم. امیدوارم سالی عجین با شیرینی و شمع و شراب داشته باشید، کنار دوست.
"سعدی" را دوست ندارم، به خاطر "محسن نامجو"یی که سه چهار سال پیش شناختمش با نسخهي بیکیفیتی از "بگو بگو" که آن روزها دست به دست میگشت بین بچههای دانشگاه و صدایش پشتمان را میلرزاند، باد نوبهاری پیشکش همهگی:
فایل wma با حجم ۴/۳ مگابایت*
چون است حال بُستان،
ای باد نو بهاری
کز بلبلان بر آمد
فریاد بیقراری
گل نسبتی ندارد
با روی دلفریبت
تو در میان گلها
چون گل میان خاری
ای گنج نوشدارو
با خستگان نگه کن
مرهم بدست و
ما را مجروح میگذاری
عمری دگر بباید
بعد از وفات ما را
کاین عمر طی نمودیم
اندر امیدواری.
شعر: {سعدی}
آهنگ: {محسن نامجو}
ضبط: {سعید گنجی}
* بر گرفته از سایت tehranavenue
بیست و نهم اسفند 1385 ساعت 23:57
اینروزها با گوگل کردن یا "مقلب القلوب" زیاد به اینجا میرسند. به خاطر این داستان مرضیه ستوده که عنوانش را از دعای سال نو گرفته. داستانی که خیلی دوستش دارم و فراموشم شده بود که اینجاست. داستان پیشنهادی*ام برای این روزها:
یا مقلب القلوب و …
مرضیه ستوده
بی وقتیهای فخری، وقتهای خاصی بود، خاصه وقتی خانه را رفت و روب میکرد، قشنگ همه جا برق میزد، گلدانها را صفا میداد، دست میکشید به خواب قالی، مات میشد به نقش نارنج و ترنج. چای را که دم میکرد، دلش هوا میکرد کسی از در بیاید، از تمیزیی خانه حظ کند و در استکان کمرباریک که تازه خریده بود، چای بخورند و از این روزگار غدٌار، یکی او بگوید، یکی فخری.
ادامهی مطلب
بیست و نهم اسفند 1385 ساعت 13:50
رَد سرودی که محبوبه عباسقلیزاده و شادی صدر در زندان ساختهاند و همان دیشب پس از آزادی، اجرایش کردهاند، را از وبلاگ نسرین افضلی گرفتم و به وبلاگ سارا لقایی رسیدم.
فایل صوتی را که کپی شده از وبلاگ آنهاست بشنوید و هم عکسهای جلوی اوینشان را ببینید.
متن سرود:
همبستگی، همبستگی، همبستگی جان کارزار ماست
آزادگی، آزادگی، آزادگی رخت پیکار ماست
جنبش به پیش جنبش به پیش
این نغمه خواب و بیدار ماست
جهان دیگری رویای ماست
رهایی زنان آرمان است
حقوق بی دریغ آب و نان ماست، آب و نان ماست
همبستگی، همبستگی، همبستگی جان کارزار ماست
آزادگی، آزادگی، آزادگی رخت پیکار ماست
جنبش به پیش، جنبش به پیش
این نغمه خواب و بیدار ماست
سی و سه دادگاه هشت مارس ماست
شکستن سکوت رسم بند ماست
تجسم طلوع چشم بند ماست
بیست و نهم اسفند 1385 ساعت 9:56
تنها خبری که توانست این روزهای بیحوصلهگی و دلزدهگیام را رنگ سرخوشی بزند.
بیست و هشتم اسفند 1385 ساعت 16:15
بالاخره با چند نفر از بچهها که سری آخر و نصفه شب آزاد شدند، صحبت کردم. نوشته بودم که اینطور مواقع "اشکم دمه مشکمه" و خیلی زود سرازیر میشود. برای همین صبر کردم تا یکشنبه که کمی فرصتِ تمرین کنترل بغض داشته باشم. اما خب نشد. اوضاع مسخرهای درست کرده بودم وقتی با جلوه صحبت میکردم از اشک. با بقیهی بچهها که صحبت کردم حالم بهتر شده بود و دیروز که برای دیدنشان رفتم، کلی خندیدم به بلاهایی که سر زندانبان و بازجو آورده بودند. به نظرم ادارهي 33 نفر در بند 209 اوین خیلی سخت بوده، چون زندانبانان کاملن گیج شه بودند و نمیدانستند با این همه دختر ترگل ورگل، پر شور و پر نفس چه کنند. با سرود خواندن و با شعار دادنشان، با اعتراض کردن و به در کوبیدنهای همزمانشان.
فرض کنید این شیطانکها (به قول منصوره) بعد از بازرسی بدنی به آن سختی و دقیقی که لباس زیرت را هم باید در بیاوری و حتا بند کفش هایت را هم میگیرند، چطور سیگار و و کبریت و خودکار با خودشان برده بودند، داخل بند! زندانبان هم وقتی دیده چندتا از بچهها توی سلول دارند سیگار میکشند، نزدیک بوده، سکته کند و نمیفهمیده چطور بچهها این کار را کردهاند. با خودکار هم که آباد کرده بودند در و دیوار سلولها و پشت در دستشوییها را با شعارهایشان.
چندتا از بچهها تعریف میکرند که در برابر رفتار بد و توهینآمیز بازجو چشمبندهایشان را بالا میزدند و بازجو را میدیدند و بعضی بازجوها هم که برایشان هیچی بدتر از این نیست که زندانی روی نحسشان را ببیند، حسابی کفری میشدند. در برابر اتهام بیاساس شرکت در تجمع غیرقانونی هم اینقدر به اصل 27 قانون اساسی استناد کرده بودند که بازجوها عاصی و درمانده از نداشتن جواب، مسائل دیگر را پیش میکشیدند.
چندتا از بچهها هم چشمبند آورده بودند از بند 209 به یادگار. توی آن چند روز هم هیبت اوین را شکستند که به نظرم هیچ چیز بهتر از این نیست؛ اوینی عاصی، اوینی درمانده.
* نمیدانم این شعر از کیست اما حق کپیرایتش برای رضوان مقدم که دنیا دیده است و طعم اوین را بارها چشیده، محفوظ است.
بیست و دوم اسفند 1385 ساعت 9:2
قاضی پرونده شادی صدر و محبوبه عباسقلیزاده گفته قول آزادی آنها را تا عید نمیدهد. چون قرار بازداشت یک ماهه برایشان صادر شده، با تفهیم 5 اتهام که 2 اتهام از آنها هنوز معلوم نیست!
3 اتهام دیگر هم اقدام علیه امنیت ملی، شرکت در تجمع غیرقانونی و برخورد با پلیس است!
بیست و یکم اسفند 1385 ساعت 14:45
گزارش یک خبرنگار از بازداشت 33 زن در 13 اسفند. روایت پرستو سرمدی از بند 209 اوین، از سلولهای کوچکِ نمور و سبز رنگ:
چشمهايم ميرود، سردم است، هنوز بچهها از بازجويي برنگشتهاند، بايد بخوابم، بايد براي بازجويي سرحال باشم. ادامه...
گزارش شفاهی تعدادی دیگری از زنان دستگیرشدهی روز13 اسفند که از نحوهي بازداشت، بازجوییها و بند و از شعارهای جنبش زنان بر دیوارهای بند 209 اوین:
...
سميه فريد از رفتار بازجويش بسيار شكايت دارد. حتی با وجود اين كه بيمار بوده و گفتهاند ابتدا بايد دكتر او را ببيند، بازجويش ابتدا او را بازجويی كرده است. بازجويی كه در هر طريق سعی میكرده او را تحقير كند و اعصاب و روانش را بهبازی بگيرد. به او گفته: "فكر كردی معروف شدی؟ اينجا زاهرا كاظمی و سعيد امامی رو آوردند". او را تهديد كرده كه شوهرش را بيكار میسازد. او را با طلاق هم ترسانده است كه "يك هفته نگهت میداريم كه شوهرت طلاقت بده".
او نمیداند كه اين زنان نه از طلاق میترسند و نه وجودشان وابسته به شوهری است كه نبود نامش آنها را از هستی ساقط كند. او نمیداند كه اين زنان همسرانی چون او ندارند كه زن را در كنج خانه میخواهند و او را با نام پسر بزرگ صدا میكنند. همسران اين زنان نشان دادند كه شايسته همسران چنين زنانی هستند. اين زنان را از چه میخواهند بترسانند، از در زندان ماندن؟ مگر نه آن كه به شادی صدر كه قانون میداند و پاسخ آنان را نمیدهد كه "برای هر سوال بايد تفهيم اتهام شود"، گفتهاند "هزار روز نگهت میداريم و هزار تفهيم اتهامت میكنيم". آيا شادی از اين تهديدها ترسيده است؟ آيا شادی كه موكلش يكی از زنان را میيابد و با شوق میگويد: " به او بگوييد كه من يكماه ديگر آزاد میشوم"، از هدفش منصرف میشود.
جنبش زنان و تمامی يارانش ايستادهاند، چه پرشور در تحصنی شركت كنند، يارانش در زندان باشد، تحصنی را بهتعويق بياندازند يا آرام به جستجوی راهی برای ادامه مبارزه باشند. جنبش زنان ايستاده است تا روزی كه قوانين تبعيضآميز تغيير كند و زنان اين ديار، شهروندان اين سرزمين حق برابری در زندگی كردن داشته باشند و برقراری هر قانون تبعيضآميز جديدی، هر برخورد غيرقانونی خشونتباری، آنها را مقاومتر خواهد ساخت.
بیست و یکم اسفند 1385 ساعت 8:29
به صدور قرار بازداشت موقت برای شادی صدر و محبوبه عباسقلیزاده اعتراض کنیم.
فریده غیرت با اشاره به صدور قرار بازداشت موقت برای شادی صدر و محبوبه عباسقلیزاده: پرونده را به طور جدی پیگیری میکنم.
رئیس کمیسیون حقوق بشر کانون وکلای شیراز: «هر عملي که سبب وارد آمدن فشاري غيرمتعارف بر فرد بازداشت شده شود، مصداق عيني شکنجه است.» وي بر اين اساس، اجازه نداشتن محبوبه عباسقليزاده در برقراري تماس تلفني با خانواده خود را مصداق شکنجه روحي ميداند: «افراد بايد اجازه برقراري ارتباط متعارف با بيرون زندان و خانواده خود داشته باشند و خانوادهها بايد بتوانند از سلامتي ايشان مطلع شوند.»
+دور باطل(این قوانین بیمعنی از تنبان کدام یکی از آقایان در آمده معلوم نیست): گفتهاند که تنها خود متهم (شادی صدر) میتواند به حکم اعتراض کند، چون وکیل ندارد. وکیل هم نمیتواند داشته باشد، چون پرونده در مرحلهی مقدماتی است!
در این رابطه بخوانید:
ميدان: روند پيگيري پرونده شادي صدر از فردا شدت میگيرد. محمد مصطفايي از وكلاي شادي صدر با اعلام اينكه پيگيري پرونده را از فردا صبح با فريده غيرت آغاز ميكنند، تاكيد كرد: «تنها كسي كه ميتواند در حال حاضر به اين قرار بازداشت موقت اعتراض كند، خود شادي صدر ـ به عنوان متهم ـ است.»
محمد مصطفايي، الهام فهيمي و فريده غيرت سه وكيل شادي صدر هستند كه صبح روز چهارشنبه با مراجعه به معاونت امنيت دادسراي انقلاب وكالت خود را اعلام كردهاند، اما وكالت آنها پذيرفته نشده است. مصطفايي در اينباره ميگويد: «با توجه به اينكه وكالت ما را نپذيرفتهاند ابلاغ تنها به متهم پرونده صورت ميگيرد و تنها شخص متهم ميتواند اين اعتراض را انجام دهد تا هر چه زودتر در دادگاه رسيدگي شود.»
او تاكيد ميكند: «با توجه به اينكه اين پرونده زنداني دارد بايد دادگاه سريعا ظرف چند روز تشكيل شود طبق قانون به محض اعتراض متهم بايد دادگاه صلاحيتدار تشكيل شود.»
اين وكيل پايه يك دادگستری دربارهی نپذيرفتن وكالت سه نفرهشان توضيح ميدهد:«به ما اعلام كردند چون اين پرونده در مرحله مقدماتي است، نميتوانند وكالت ما را بپذيرند. با توجه به آن چيزي كه امروز صبح به همسر خانم صدر اعلام كردند، درباره قرار بازداشت موقت ما اعتراض ميكنيم، تا دادگاه بررسي كند.»
طبق تبصره 128 قانون آيين دادرسي كيفري در مواردي دست بازپرس باز گذاشته شده است كه وكيل در دادرسي حضور نداشته باشد. (نمیفهمم چطور این تبصرهها را خیلی خوب از حفظ هستند و اجرا میکنند اما اصل ۲۷ قانون اساسی به آن بزرگی وشاهکاری (!) را انکار؟)
مصطفايي همچنين اعلام ميكند: « چون من نميدانم حكم بازداشت موقت ابلاغ شده است يا خير و فقط اين را شنيدهام، تاكيد دارم كه اين حكم غيرقانوني است. من نميدانم چرا اين حكم صادر شده است. تمام كساني كه بازداشت شدهاند، يك عمل انجام دادهاند، اگر قرار بوده بازداشت باشند، بايد همه ميبودند، نه اينكه يك تعدادي با كفالت سبك و عدهاي ديگر با كفالت سنگين آزاد شوند.»
نكته مهم اين است كه آيا شادي صدر خودش ميداند چنين حكمي برايش صادر شده است، يا خير؟ اين مسئلهاي است كه ميتواند روند پرونده را آهسته كند.
بیستم اسفند 1385 ساعت 21:36
دوستی ایمیل زده و پرسیده که آیا من در دفاع از فرناز برای زیتون کامنتی با بد و بیراه نوشتهام؟
فکر میکنم لازم است، برای روشن شدن این بازیهای کهنه و خندهدار وبلاگستان که اتفاقن بار اول هم نیست، پایم به آنها باز شده، به اجبار آدمهای بیمار و قابل ترحم که یا از طرف من برای دیگران کامنت گذاشتهاند و یا از طرف دیگر وبلاگنویسان برای من توضیحی را که برای دوستم نوشتهام، اینجا بیاورم. هر چند خیلی سخت است برایم پرداختن به این موضوعات سخیف.
... عزیز
من مدت زیادیست که وبلاگ زیتون را نخواندهام. قصد خواندن آنرا هم ندارم. بنابراین نه میتوانستم کامنتی برای آن وبلاگ بگذارم که در دفاع از فرناز باشد یا کس دیگری. و نه علاقهای دارم بدانم که چه چیزی از قول من در آنجا نوشته شده.
جدای همهی اینها ارزش فرناز با تمام اختلاف نظرهایی که با او داشتهام و دارم، فراتر از آن است که بخواهم در دفاع از او فحاشی کنم. حتمی اگر روز روزگاری فرناز احتیاج به دفاع داشته باشد (فکر نمیکنم داشته باشد، چون هم خودش زبان دارد و هم قلم توانایی که محتاج وکیل و وصی نباشد) به رسم خواهری کنارش خواهم ایستاد و نه به فحاشی که به پیمان زنانهگی.
به هر حال تو بهتر از من باید این بیماری مزمن وبلاگستان را بشناسی. آدمهای بیکار و بیمار را. شکایتی ندارم. وبلاگستان است دیگر...
با دوستی
الناز
بیستم اسفند 1385 ساعت 20:27
بايد خيلي زودتر در مورد حركت خوب بچههاي بدون مرز در راهاندازي "كمپين اعتراض به برخورد غير انساني با مهاجران افغان" مينوشتم كه متاسفانه همزمان شد با دستگيريهاي اخير فعالان زن و ماند تا امروز.
به هر حال اين كمپين ايده جالبي است مثل باقي ايدههاي خوبي كه در انجمن بدون مرز شكل ميگيرد و ثابت ميكند كه اين رفقاي دوست داشتنيام واقعن بدون مرز فكر ميكنند و عمل.
گزارش تصويري از اين كمپين و دو مقالهي خوب همين رابطه:
+ مهاجران افغان؛ كارگري در دنياي سرمايهداري (سینا)
+ كارگران، بردگان مهاجر (علی)
پيشنهاد ميكنم در همين زمينه سفرنامهي جادي به افغانستان را هم بخوانيد و قابل توجه خشك مغزها كه او همراه سرش برگشته به ايران و با اينكه چند روزي با افغانها كلاس آموزشي داشته و توي شهر و بازار گشته كسي گوش تا گوش سرش را نبريده!
جداي اينكه جادي سفرنامهي خيلي خوب و مفصلي نوشته، به نكتههاي جالبي هم در برخورد با مردم افغانستان اشاره كرده. مثل اين مورد كه اكثريت افغانهايي كه جادي با آنها صحبت كرده بهترين دورهي افغانستان را زمان كمونيستها (دكتر نجيب) ميدانند و هنوز هم از يادآوري اعدام او در خيابان توسط طالبها (طالبان) ناراحت ميشوند. حالا هم مردم افغانستان از كرزاي راضياند، چون ديگر از جنگ خسته شدهاند. يا اينكه مردم افغانستان از مردم ايران دلگيرند، براي تمام تحقيرهاي اين سالها و بهرهكشيها.
جادي از تلويزيون افغانستان نوشته كه توي اين چند روز مرتب به مناسبت 8 مارس برنامه در حمايت از زنان پخش ميكرده و بيلبوردهايي كه ميگويند: "زنان نيمي از جامعه را تشكيل ميدهند و مورد حمايت دولت هستند" يا "تفاوت جنسي خلاف قانون است".
تا چند وقت پيش، وقتي توي تاكسي از راننده يا مسافرين تحليلهاي اينچنيني ميشنيدم كه "يه روز افغانستان از ما جلو ميزنه" يا "ما حتا از افغانستان هم عقب مونديم" و يا "به زودي ما بايد بريم براي افغانيها كار كنيم و از اونا چيز ياد بگيريم" توي دلم نسبت به تصور نادرست مردم از وضعيت افغانها و رنجهايي كه ميكشند، تاسف ميخوردم. اما حالا فكر ميكنم، با تمام اين اوصاف افغانستان آيندهي روشني خواهد داشت. حداقل روشنتر از آيندهي ايران. نه از اين جهت كه آمريكا دموكراسي را دو دستي تقديمشان كرده! به اين خاطر كه افغان، امروز ميخواهد تغيير كند، چون از جنگ خسته است.
بیستم اسفند 1385 ساعت 0:16
نوزدهم اسفند 1385 ساعت 0:23
هجدهم اسفند 1385 ساعت 19:55
ديروز ريختهاند خانهي سارا لقماني كه تازه از زندان شده و خانهاش را بعد از شكستن قفل در تفتيش كردند. جلوه جواهري هم آنجا بوده و بيتا طاهباز كه تلفن همراهش را ضبط كردهاند. گويا حكم تفتيش خانهي 9 نفر ديگر را هم داشتهاند.
دلم نميخواهد تا از خبري مطمئن نيستم آنرا منتشر كنم. براي همين هم ديروز از اسامي بازداشت شدهها چيزي ننوشتم. اما گويا دستگيري 7 نفر تاييد شده كه همگي دختر هستند و هنوز معلوم نيست به كجا انتقال داده شدهاند. هر چند ديروز ما شاهد بازداشت تعداد بيشتري بوديم كه چند مرد هم بينشان بود. مثل يك زن و شوهر جواني كه براي خريد شب عيد آمده بودند بهارستان و توي شلوغيها شوهر را دستگير كرده بودند. دختر مثل ابر بهار اشك ميريخت و ميگفت ما فقط براي خريد كفش آمده بوديم.
خوشبينانهترين حالتش اين است كه ديدند آنها رهگذرند يا خبرنگار و آزادشان كردهاند. ولي مثل اينكه حسابي خانوادهي بازداشت شدهها از جمله: مارال فرخي، گيتا فيضبخش، ناهيد نوروزي، سمانه مرادياني را دور چرخاندهاند از وزراء به كلانتري و از كلانتري به دادگاه انقلاب.
بازداشت اينها قطعيست و از بقيهي اسامي خبري ندارم يا از بازداشتشان مطمئن نيستم.
هجدهم اسفند 1385 ساعت 15:18
ژيلا بنييعقوب آزاد شد. شادي صدر و محبوبه عباسقليزاده هم چنان در بند.
+ زن يعني اين!
هجدهم اسفند 1385 ساعت 0:39
از اولين ساعات صبح خيابانهاي منتهي به مجلس تحت شديدترين تدابير امنيتي قرار دارد. ايستگاههاي مترو بهارستان و ملت بسته شده و شب گذشته تعدادي از معلمان را دستگير كردهاند.
ساعت 1:30
ميرسم جلوي مجلس، ميان حلقهي معلمان باقي مانده از تجمع 2 هزار نفري صبح. ميگويند ماموران نيروي انتظامي پاي يكي از معلمان زن را شكستهاند و هنوز آنها حاضر نيستند، محوطهي جلوي درب شمالي مجلس را ترك كنند.
رفتار پليس با معلمان كه 90 درصدشان زن هستند، بسيار زشت و توهينآميز است. فرماندهشان با لحن بسيار زنندهاي به معلمان گوشزد ميكند: "تا ساعت 2 عدهاي فيمينيست (منظورش همان فمنيست است) كه اعتقاد دارند، حتا حقوق معلمان را هم ندهيد و تمام حقوق را فقط بايد به زنان بدهيد، ميخواهند اينجا تجمع كنند. برويد زودتر كه قاطي آنها دستگير نشويد."
از طرف ديگر هم به من و چند نفر ديگر از بچهها اخطار ميدهد، چون معلم نيستيم آنجا ترك كنيم. هنوز تعدادمان زياد نشده و ميگوييم براي براي گرفتن وقت از نمايندهها آمدهايم. ميگويد وقت را جلوي درب شرقي ميدهند و اضافه ميكند من كه ميدانم براي چي آمدهايد اينجا! ناچار به سمت شرق حركت مي كنيم در حاليكه بر ماموران انتظامي جلوي درب شمالي اضافه مي شود. يك عدهي زيادي از ماموران را هم ميفرستند داخل مجلس كه نميفهميم چرا.
ساعت 2
رفته رفته جمعيت زياد و بالاتر از ايستگاه مترو بهارستان تجمعي ايجاد ميشود. چون مسيرهاي منتهي به درب شمالي مجلس كاملن مسدود است. تعدادي از معلمان زن هم به ما پيوستهاند. آمادهي بيرون آوردن پلاكاردها ميشويم كه نيروي انتظامي به جمعيت يورش ميآورد.
كم نيستيم. 500 تا 700 نفر كه با توجه به سركوبها و بازداشتهاي اخير خيلي خوب است. اما مسئله اينجاست كه تعداد نيروهاي امنيتي، اطلاعاتي و انتظامي خيلي بيشتر است.
نيروهاي لباس شخصي همه جا هستند. يا عكس ميگيرند يا با بيسيم مشخصات ميدهند. نيروي انتظامي هم مثل هميشه وحشيانه مردم را ميزند. چند نفر را توي جوي آب هل ميدهند. چند نفر را بازداشت و دوربين عكاسان را ضبط ميكنند.
به مردمي كه از ايستگاه مترو بيرون آمدهاند، اجازه ورود به خيابان نميدهند و دوباره جمعيت را به به داخل ايستگاه هل ميدهند. بينصيب نميمانم. هلم ميدهند داخل ايستگاه كه گورت را از اينجا گم كن. اعتراض ميكنم كه همين حالا از مترو بيرون آمدهام و دارم راه خودم را ميروم. ميگويد: "تا كيفت را ازت نگرفتم و نزدم توي گوشت برو!"
بين جمعيت شهلا انتصاري را ميبينم. روي سكويي ايستاده خسته و شكسته. پوستش تيرهتر شده و با صداي گرفتهاش به ماموران نيروي انتظامي التماس ميكند كه درگيري پيش نياورند و كسي را نزنند. انگار ياسين بخواني زير گوش خر. لگدها و باتومهايشان را محكمتر فرود ميآورند.
به طرف شهلا ميدوم و اسمش را فرياد ميزنم. كسي با لگد ميكوبد به كمرم و فحش ميدهد. براي رسيدن به شهلا حاضرم كتك بخورم و به راهم خلاف حركت جمعيت ادامه ميدهم. پيش از اينكه برسم يك مامور لباس شخصي ميبردش و گمش ميكنم.
ساعت 2:45
ماموران نيروي انتظامي جمعيت را كه حالا به بيشتر از 1000 نفر رسيده تا ميدان بهارستان دنبال ميكنند با باتوم و همراهي ميكنند با لگد و فحش. عدهاي براي در امان ماندن از خشونت پليس به پاساژي پناه ميبرند. پاساژ راه در رو ندارد. با خشونت و پس از درگيري دستگيرشان ميكنند. وانهاي سفيد كنار خيابان منتظرند. پر ميشوند و ميروند. به كجا معلوم نيست.
جمعيت پراكنده شده. عدهاي بالاي ميدان، عدهاي زير مجسمه و عدهاي پايين ميدان. خبر ميرسد عدهاي هم جلوي مجلس ايستادهاند.
خشايار ديهيمي، بابك احمدي، عبدالله مومني، فيروزه مهاجر، مينو مرتاضي لنگرودي و فاطمه گوارايي را ميبينم. مينو و فاطمه را كه ديشب آزاد شدهاند بغل ميكنم و ميبوسم. پليس حسابي آنها را زده. مينو مرتاضي نميتواند درست راه برود و مرتب اسمم را صدا ميكند: "بچهها را ببر. پسرهايم را ببر. دخترهايم را ببر."
با فيروزه راه ميافتيم ببينيم چند نفر بازداشت شدهاند و چه كساني هستند. به بهانهي خريدن بليط اتوبوس كنار يكي از وانها كه چند نفر تويشان هستند، ميرويم. گردن ميكشم داخل وان. نميشناسم هيچكدام را. زنان پليس را دوباره آوردهاند و نيروهاي تازهي زرهپوش.
قصد ايجاد رعب و وحشت دارند. درگيريهاي پراكنده همچنان ادامه دارد. ميزنند و بازداشت ميكنند. وانها پر ميشوند و ميروند.
پليس به عابران كنجكاو ميگويد: " اين كثافتها (اشاره به زنان) ميخوان حجابشون رو برداند. همهشون فاحشهان. هيچكدوم شوهر ندارند. ميخوان فساد رو رواج بدن." و اينطوري كتك خوردن زن ميانسالي را توجيه ميكند.
ساعت 3:30
موتور سوارهاي مشكوك، آدمهاي مشكوك. اينقدر ميدان را دور زدهايم كه كاملن تابلو شدهايم. ميخواهم برگردم ايستگاه مترو بهارستان. فيروزه نميگذارد. ميگويم باور كن ميروم خانه. نميگذارد. دربست ميگيرد و به زور سوار ماشينم ميكند.
جمعيت پراكنده شده. اما هنوز فضا ملتهب است و ناآرام. مردم در جوش و خروشند. چيزي در هوا موج ميزند از جنس يك اتفاق.
+ روز جهاني زن را با كتك گرامي ميداريم
هفدهم اسفند 1385 ساعت 18:0
از همهي دوستاني كه به شكلهاي مختلف 8 مارس را تبريك گفتهاند ممنون. اما به نظر من روزهايي مثل روز جهاني زن و يا روز جهاني كارگر تبريك و جاي جشن و خوشحالي ندارد. شيريني و گل در آن معنا ندارد. چطور ميشود اينروزها را تبريك گفت وقتي دنيا دارد چهار نعل به قهقراي انسانيت ميرود. وقتي هنوز تبعيض و خشونت در همهي اشكال آن در تمام دنيا اعمال ميشود و ستم جنسيتي و بهرهكشي اقتصادي تشديد ميشود. وقتي هنوز زناني به بند كشيده ميشوند، كتك ميخورند و تحقير ميشوند به جرم زن بودن. وقتي كودكان به بيگاري گرفته ميشوند و كارگران براي روزي 10 ساعت كار كردن كمتر از يك دلار دستمزد ميگيرند.
نه! تبريك نگوييد. به نابرابريها اعتراض كنيد.
+ آزاد شدن زنان زنداني به جز سه نفر: شادي صدر، محبوبه عباسقليزاد و ژيلا بنييعقوب
+ روز جهاني زن، با ورود ماموران به خانهِ اعضاي مركز فرهنگي زنان آغاز شد
به فرناز عزيزم براي تمام دلهرههايش، خستگيهاي اين چند روز و آزارهايي كه ميبيند:
و اين شرقيترين گوشهي چشمِ راستم
كه ميپرد از پنجِ صبح
خوابم را كه گرفته هيچ
به اعصابِ كلمههاي زمستان طوري چسبيده
كه اين روزنامه هم سفيدِ سفيد به دستم ميرسد.
و خواندن كه ندارد هيچ
آينههاي مِه گرفتهي اين گربهي عيارِ جغرافيا را
حتا
تميز نميكند.
كفشهاي روي هم افتادهام را
"سين"
جفت مي كند:
كه اين همه رفتن و آمدنت
به جايي نميرسد.
ماهيِ اين تُنگ خانهگي هم
بيقرار مثلِ من
بالا و پايين ميپرد
و از اين همه ابرِ روي سرم
يك قطره باران
بر جاي پاي مسافري چكه نميكند.
"ناهيد كبيري"
* گراناز موسوي
هفدهم اسفند 1385 ساعت 15:30
امروز مراسم اهداي تنديس جايزهي كتاب صديقه دولتآبادي در حالي برگزار شد كه اولين سخنران آن، مريم حسينخواه كه قرار بود گزارشي از يك سال فعاليت جنبش زنان ايران ارائه بدهد در زندان اوين به سر ميبرد.
كمي دير رسيدم و نميدانم به جاي مريم حسينخواه چه كسي برنامه را شروع كرد. گزارش شهلا لاهيجي از عملكرد هيئت امناي تنديس هم همزمان شد با ورود برادر اطلاعاتيمان و چون همهي هوش حواس من رفت به ارزيابي رفلكسهاي او و صحبت كردن با بچهها در مورد وضعيت دوستان دربندمان، درست و حسابي نفهميدم چي شد.
زماني كه شيوا دولتآبادي از صديقه دولتآبادي ميگفت و سيمين بهبهاني شعر ميخواند، همهچيز آرام بود. اما وقتي شهلا اعزازي براي دادن گزارشي از انتشارات حوزهي مطالعات زنان بالا رفت، كمكم رفت و آمدها و تحرك بچهها زياد شد. قرار بود مهمانان ويژهاي برسند.
سالن جو متاثر كنندهاي داشت، وقتي نوبت به اهداي تنديس به مادر پروين اردلان رسيد. منصوره شجاعي پشت تريبون گريه ميكرد و بقيه ايستاده و نشسته. مادر پروين كه حال مساعدي نداشت به كمك زهره ارزني براي گرفتن جايزه كنار سيمين بهبهاني رفت و شايد (حداقل براي من) در آن لحظه تنها صحبتهاي اميدواركنندهي سيمين بهبهاني آرامشبخش بود و گرنه چهرهي هر كس را كه ميديدي غمزده و اشكآلود بود.
از اينجا به بعد ديگر سالن به وضعيت عادي برنگشت. حتا زماني كه داشتند فيلمي از شيرين عبادي پخش ميكردند. بيشتر به اين دليل كه مهمانان ويژه سر رسيدند. اشك بود و بوسه. دستهايي كه باز ميشندند براي در آغوش گرفتن 7 نفري كه تازه از بند 209 اوين بيرون و يكسر به مراسم تنديس صديقه دولتآبادي آمده بودند.
با هما كنار ايستاده بوديم. نميتوانستم جلو بروم و نميدانستم وقتي بچهها را در آغوش ميگيرم چه بايد بگويم. روي اشكهايم كنترلي ندارم و از طرفي از اينكه مثل بچهها گريهام ميگيرد و اشكهايم بند نميآيد، خجالت ميكشم. پس هميشه ترجيح ميدهم از اينطور لحظات دور بمانم.
سارا لقماني، ناهيدكشاورز، ناهيد جعفري، مريم ميرزا، آزاده فرقاني، سميه فريد و زينب پيغمبرزاده آزاد شدند. بچهها يكي يكي صحبت كردند. ناهيد جعفري گفت: "ببخشيد با اين سر و وضع كثيف آمدهايم." كسي پاسخ داد: "ايراد ندارد، كثيفيهاي سلول است ديگر." ناهيد كشاورز از حال روز بچهها خبر داد و اينكه بايد كاري كرد. براي شهلا انتصاري كه در انفراديست و ازش خبري نيست و براي باقي بچههايي كه به انفرادي يا بند عمومي انتقال داده شدهاند.
از وضعيت مهناز محمدي خبر رسيد كه حالش بهتر است و از بهداري اوين به بند منتقل شده. از آسيه اميني گفتند كه كلي با روحيهي عالياش كولاك كرده و مثلن بلند از توي انفرادي داد ميزند كه فلاني عاشقتم! و حسابي با صداي بلند به بچهها روحيه ميدهد. وقتي هم زندانبان در سلول را باز كرده و به او تذكر داده كه داد نزند و ساكت باشد. آسيه به او گفته: "اينجا سلول خودمه و هر كاري دوست داشته باشم توش ميكنم!"
بعضي از بچههايي كه امروز آزاد شدند موافق تجمع فراد بودند و گفتند ما بايد اينكار را براي روشن شدن وضعيت باقي دوستانمان و ثابت كردن اينكه از مطالباتمان كوتاه نميآييم انجام دهيم. به خصوص اين كه اوضاع جسمي چندتا از بچهها مثل پروين اردلان و مهناز محمدي هم وخيم است و وضعيت شهلا انتصاري روشن نيست و لازم است كه حركتي انجام داد. آنها ميگفتند كه مطمئن باشيد اين خواست باقي دوستان در بندمان نيز هست و نبايد كنار بكشيم.
+ گزارش تصويري از اين مراسم
+ نامه سرگشادهي بيش از 640 فعال سياسي، فرهنگي و اجتماعي به رئيس قوهي قضائيه در اعتراض به بازداشت از فعالان حقوق زنان
شانزدهم اسفند 1385 ساعت 23:23
(خواهش ميكنم با توجه به شايعاتي در خصوص لغو تجمع روز 5شنبه مقابل مجلس در انتشار اين اطلاعيه همكاري كنيد. چرا كه برگزاري اين تجمع به قوت خود باقيست):
روز جهانی زن را زمانی گرامی میداریم که هنوز قوانین تبعیضآمیز بر سر زنان میهنمان سنگینی میکند. سیاستهای جداسازی و سهمیهبندی جنسیتی با شدت هرچه تمامتر اعمال میشود. جنگ طلبان با کوبیدن بر طبل جنگ، آرامش و امنیت را از مردم سلب میکنند، حقوق بشر به طور مستمر نقض میشود. زنان، کودکان و سایر قربانیان خشونت و بیعدالتی، پناهی نمییابند و آسیبهای اجتماعی و فقر هرچه بیشتر چهرهای زنانه به خود میگیرد. در این شرایط، زنان با تلاشهای خستگیناپذیر در مسیر احقاق حقوق انسانی، شهروندی و جنسیتی همچنان پای میفشارند.
ما با تاکید بر خواستههای دموکراتیک و مسالمت جویانه خود، از همه زنان و مردان آزاداندیش دعوت میکنیم برای ابزار همبستگی تا رفع هر گونه تبعیض و بیعدالتی علیه زنان و اعتراض به دستگیر شدن عدهای از فعالان زنان، به تجمع ما که در روز 8 مارس، 17 اسفند 85 از ساعت 2 تا 3 بعد از ظهر در مقابل در اصلی مجلس برگزار خواهد شد، بپیوندند.
پ.ن1: اين تجمع بدون سر دادن هيچگونه شعاري و در سكوت برگزار خواهد شد. لطفن اگر ميآييد حتا اگر به شما توهين كردند با آنها درگير نشويد و حرفي نزنيد.
پ.ن2: با توجه به كمبود وقت و شايعهي لغو اين مراسم، تا جايي كه امكان دارد براي انتشار اين اطلاعيه بكوشيد.
پ.ن3: اين تجمع تنها براي بزرگداشت مراسم 8 مارس و در اعتراض به بازداشت فعالان زن برگزار خواهد شد و هيچ هدف ديگري را دنبال نميكند و وابسته به هيچ سازمان يا فرد خاصي نيست و فقط تصميم جمعي از فعالان زن است كه دستگير نشدهاند!
شانزدهم اسفند 1385 ساعت 6:20
نيما نامداري نوشته:
نسرين صبح از بند عمومي به من زنگ زد. نسرين و زارا امجديان و مريم حسينخواه را ديشب به بند عمومي منتقل كردهاند. اعتصاب غذا ادامه دارد و متاسفانه حال اغلب زنان نامساعد است. به ويژه نسرين وضعيت فاطمه گوارائي و مهناز محمدي و پروين اردلان را بحراني توصيف ميكرد. شرايط سلولها نامساعد سرد و كثيف بوده است. آنها اصلا از آزادي بچههاي ديگر اطلاع نداشتند و برخلاف بچههايي كه آزاد شدند بازجوئيها در مورد مسائل متعددي است كه هيچ ربطي به تجمع يكشنبه ندارد. سفرها مقالات و سخنرانيها و هر كاري كه فعالان جنبش زنان در سالهاي گذشته انجام دادهاند. مسئوليت سلامت عزيزانمان مستقيما با وزارت اطلاعات و دادگاه انقلاب است. به نظر ميرسد پروندهسازي جديدي در راه است. كيهان در چند روز گذشته گرا داده بود و حالا پروژه آغاز شده است.
اخبار تكاندهنده از زنان بازداشت شده به نقل از سايت ميدان:
طبق آخرين اخبار بدست آمده از بند 209 زندان اوين، تعدادي از زنان بازداشتي در جلوي دادگاه انقلاب حالشان خوب نيست و هر لحظه بدتر ميشود.
در حال حاضر مهناز محمدي که مبتلا به بيماري است، به شدت حال عمومي بدي دارد به طوريکه حتي توان راه رفتن ندارد.
فاطمه گوارايي در اغما به سر ميبرد و رضوان مقدم زونا گرفته است. غير از اينها خبري هم از شهلا انتصاري نيست. او از همان ابتدا در سلول انفرادي محبوس شده است.
مسئله اعتصاب غذا هم چنان ادامه دارد و 3 تن از زنان جوان را به عنوان عاملان اين اعتصاب به بند عمومي منتقل کردهاند.
نسرين افضلي، زارا امجديان و مريم حسينخواه اين 3 نفر هستند که اينک به بند عمومي منتقل شدهاند.
طبق آخرين خبرها از زندان اوين مسئولان در حال پراکنده کردن زنان بازداشتي هستند. اينک آنها به سلولهاي سرد و تاريکي منتقل شدهاند که حتي پتويي نيز براي گرم کردن خود ندارند.
عصر ديروز تعداد 8 نفر از زنان بازداشت شده در جلوي دادگاه انقلاب آزاد شدند، اما همراهان ديگرشان از اين موضوع اطلاع نداشتند. به اين 8 نفر و هم سلوليهايشان گفته بودند که ميخواهند سلولشان را عوض کنند.
در حال حاضر مسير بازجويي از زنان دستگير شده تغيير کرده است و ديگر سوالات درباره تجمع و نحوه بازداشت نيست، بلکه کاملا معطوف به فعاليتهاي گذشته، سفرهاي خارجي، ارتباطات و گاه سوالهاي نا هنجار اخلاقي است.
زنستان:
نسرين ستوده موفق به ديدار قاضي نشده كه درخواست بدهد پزشك بفرستند براي سه تن از زنان را كه حال وخيمي دارند.
دختران آفتان ميهمان بند 209 زندان اوين (انجمن زنان زنده/ طلعت تقينيا)
قبل از اينكه زمستان تمام شود... (انجمن زنان زنده/ گلناز ملك)
شانزدهم اسفند 1385 ساعت 4:17
براي شهلا انتصاري نگرانم. تنها كسيست از بين بازداشت شدهگان كه در بند 209 زندان اوين در سلول انفرادي نگهداري ميشود و از معدود كسانيكه به معني واقعي كلمه شيفتهاش هستم. آرام و صبور و مهربان و پركار. زني مستقل و قوي و يك مددكار با سابقه. چند ماه پيش شغلش را در كهريزك و خانهي سازماني را كه در آن زندگي ميكرد به خاطر فعاليتهايش از او گرفتند. پيش از آن هم در ارتباط با تجمع 22 خرداد بازداشت و دادگاهي شده بود. ميگفت قاضي رفتار زشت و زنندهاي با او، همسر و پدرش كه بيمار است، داشته. هيچ وقت اما گلهاي نميكرد و با تمام محدويتها و آزارهاي كه برايش ايجاد كردند، فعاليتش را در حوزهي زنان متوقف نكرد. اين سه روز باز هم تحقير شده و تهديد.
دلم براي بغل كردنش و گرفتن دستهايش تنگ شده...
پروين اردلان تازه از بستر بيماري بلند شده و توي چند ماه گذشته دردهاي جسمي وحشتناكي را تحمل كرده. باقي رنجهايي هم كه در اين سالها متحمل شده، بماند كه گوشهي خيلي كوچكي از آن را مهرانگيز كار نوشته: پرترهاي از پروين اردلان
محبوبه حسينزاده تپش قلب دارد و بايد دارو مصرف كند. آسيه اميني هم آسم دارد و دختر كوچكي به اسم آوا. دهان و دندان ناهيد جعفري هنگام بازداشت و سوار شدن به مينيبوس آسيب ديده.
مادر و پدر سارا لقماني تاب شنيدن خبر را ندارند و خواهرش به آنها گفته سارا رفته مسافرت. مادر شك كرده و سراغ او را ميگيرد. مادر تحمل ندارد.
پدر و مادر سوسن طهماسبي ساكن آمريكا هستند و او حق تماس با آنها را ندارد.
پدر مريم حسينخواه روانهي بيمارستان شده.
بچهها امشب در بند 209 اوين يكصدا شعار ميدهند؛ اعتصاب تا آزادي. گوش كنيد.
اخبار مرتبط:
انعكاس خبر دستگيري فعالان جنبش زنان ايران در رسانهها و سازمانهاي برون مرزي
كانون مدافعان حقوق بشر و حزب سبزهاي فرانسه دستگيري فعالان زن را محكوم كردند
هشت نفر از فعالان زن آزاد شدند
گفتگو با يكي از زنان آزاد شده را بشنويد (پرستوي خندان به قول نازلي)
اعتراض نمايندهي سازمان ملل در تهران به بازداشت فعالان زن
از طريق كلنگ:
گزارش نيورك تايمز دربارهي موج اخير سركوب جنبش زنان
ديدبان حقوق بشر موج سركوب جنبش زنان را محكوم كرد
پ.ن:
باقي لينكها را ميگذارم همين بغل، سمت راست.
شانزدهم اسفند 1385 ساعت 2:7
ساعت از 6 صبح گذشته كه خواب ميآيد و دو ساعتي ميماند. بلند ميشوم و دوش ميگيرم. بايد بروم موسسه. غيبتهايم زياد شده، بس كه مريض بودهام و بيحوصله.
صندلي چيدهاند و دارند گلها را دسته ميكنند براي مراسم 8 مارس. اينقدر عجله دارم و كلافهام كه نه از برنامهها ميپرسم و نه از سخرانان. همينطور كه كارهايم را انجام ميدهم با مدير داخلي در مورد جريان دستگيري بچهها حرف ميزنم. ميگويد: "خوش به حالشون. كاش ما هم ميرفتيم، ميگرفتنمون، معروف ميشديم!"
دندان به دندان ميسايم و در سكوت يادداشت ميكنم.
از موسسه تا دانشكده علوم اجتماعي تهران، 5 دقيقه هم راه نيست. راس 12 ميرسم. كارت ندارم و ميترسم به خاطر تريبون آزاد در اعتراض به دستگيري 33 فعال زن راهم ندهند. سلام و عليك گرمي با نگهبان جلوي در ميكنم. انگار كه ده سال است ميشناسمش و بدون مشكل وارد ميشوم. بچهها توي راهرو جمع شدهاند با عكس و سرود و پلاكارد:
همكلاسيهاي ما نيلوفر گلكار، زينب پيغمبرزاده، نوشين احمديخراساني، آزاده فرقاني، سارا لقايي و نسرين افضلي را آزاد كنيد
طوماري هم گذاشتهاند براي امضاء. بيانيهي تشكلهاي مختلف خوانده ميشود و كسي در اعتراض به بازداشتهاي اخير ميگويد: "ما انرژي هستهاي نميخواهيم. ما صلح ميخواهيم، آزادي ميخواهيم، حق اعتراض به قوانين نابرابر و تجمع ميخواهيم." ميگويد: "ما ستم جنسيتي، قومي و اقتصادي نميخواهيم. ما آزادي دوستانمان را ميخواهيم."
داريم ناهار ميخوريم كه خبر ميرسد، بچهها در زندان اعتصاب غذا كردهاند. يكي ميگويد: "شايد اذيتشان كرده باشند. شايد بهشان سخت گرفته باشند. شايد براي كسي مشكلي پيش آمده باشد. شايد ..."
براي كاري بايد بروم كرج. از قطار كه پياده ميشوم باران ميبارد با خبرهاي خوش. 8 نفر را آزاد كردهاند. پرستو دوكوهكي و سرمدي، ساقي و سارا لقايي، ناهيد و فريده انتصاري، نيلوفر گلكار و سارا ايمانيان.
به پرستو زنگ ميزنم. با خنده جواب ميدهد. خوب است. ميگويد بقيه هم خوبند. از ناهيد جعفري ميپرسم. خوب است. ميخندد. اعتصاب غذاي بچهها را تاييد ميكند.
ايستگاه گلشهر آخرين ايستگاه مترو شهريست در كرج. با اين حال فكر ميكنم خط را برعكس سوار شدهام و مدام با اين فكر سمج كلنجار ميروم. توي واگن به آن بزرگي تنهاي تنهايم و نوار پهنِ زردرنگِ شيشههاي واگن زنان فاصله گذاشته بين من و هر ايستگاه.
پ.ن:
از سارا لقايي كه امروز آزاد شد بخوانيد، روايت در بند كردن رنگين كمان را:
در قانون شما اگر زن هستم
بر ریشه تبعیض تبر زن هستم!
از هیبت غولسان نمیترسم هیچ
تهدید نکن حقیر! من زن هستم!
(بند 209 اوین، چهارده اسفند ۸۵)
و از ساقي لقايي كه او هم امروز آزاد شد بخوانيد، حكايت سي و سه زن را:
امشب آسمان من
۳۳ ستاره دارد
سبز، سفید، سرخ
امشب دل من برای ماندن
۳۳ بهانه دارد
سبز، سفید، سرخ
امشب لب من برای خواندن
۳۳ ترانه دارد
سبز، سفید، سرخ
امشب ۳۳ "من" در من جوانه زده
سبز، سفید، سرخ
(بازداشتگاه موقت وزرا، سیزدهم اسفند ۸۵)
پانزدهم اسفند 1385 ساعت 23:5
وبلاگ زنستان، اگر مثل من براي ديدن
http://herlandmag.net مشكل داريد.
پانزدهم اسفند 1385 ساعت 5:3
در آستانه ۸ مارس روز جهاني زن، جمعي از فعالان جنبش زنان، بار ديگر مورد خشونت واقع شدند.

اين افراد در اعتراض به روند غير قانوني بازداشت، بازجويي و دادگاه فعالان جنبش زنان در يك سال گذشته، مقابل دادگاه انقلاب گرد هم آمدند تا با تجمع مسالمتآميز خود از پنج تن از فعالان جنبش زنان (نوشين احمدي خراساني، پروين اردلان، سوسن طهماسبي، فريبا داوودي مهاجر، شهلا انتصاري) حمايت كنند.
ساعتي پس از آغاز، با وجود فضاي آرام حاكم بر تجمع، نيروي انتظامي اقدام به فحاشي، ضرب و شتم، دستگيري و بازداشت سي و سه تن از فعالان جنبش زنان ايران كرد.
اسامي بازداشت شدگان به شرح زير است:
جلوه جواهري - سارا لقماني - زارا امجديان - نوشین احمدی خراسانی - پروین اردلان - ناهید کشاورز - محبوبه حسین زاده - محبوبه عباسقلیزاده - نیلوفر گلکار- پرستو دوکوهکی- مریم میرزا - مریم حسینخواه - ناهید جعفری - مینو مرتاضی - فاطمه گوارایی - شهلا انتصاری - سوسن طهماسبی - آزاده فرقانی - ژیلا بنییعقوب - ناهید انتصاری - آسیه امینی - شادی صدر - ساقی لقایی - ساغر لقایی - الناز انصاری - سارا ایمانیان - زینب پیغمبرزاده – طلعت تقينيا - نسرین افضلی- مهناز محمدی - سمیه فرید - فریده انتصاری - رضوان مقدم.
هم اكنون طبق آخرين اخبار رسيده بازداشت شدگان در بند ۲۰۹ زندان اوين به سر ميبرند.
برگزاري تجمعهاي مسالمتآميز بر اساس ماده ۲۰ منشور حقوق بشر و اصل ۲۷ قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، از جمله حقوق بديهي شهروندان است و چنين برخوردهايي نقض صريح حقوق اوليه جوامع انساني است.
اين در حالي است كه اتهامات و پرونده سازيهاي اخير جريانات بنيادگرا در جهت زير سؤال بردن استقلال و وابسته نشان دادن جنبش زنان به جريانات خارج از كشور است.
كانون هستيا انديش ضمن محكوم كردن دستگيري و بازداشت سي و سه تن از فعالان زن، خواستار آزادي بيقيد و شرط تمامي دستگيرشدگان تجمع اخير و توقف برخوردهاي غير انساني است.
ما، ضمن اعلام همبستگي خود با فعالان جنبش زنان، همچنان پيگير وضعيت بازداشت شدگان خواهيم بود.
كانون هستيا انديش
چهاردهم اسفند 1385 ساعت 23:45
هيچ وقت مثل اين ده دوازده روز گيج و سردرگم نبودهام. 
نشستهام و فكر ميكنم كه آخر سالي از اين نحستر و بدتر نميشود. هزار جور كار خرده ريز و عقب افتادهي دانشگاه و موسسه، يادداشتهايي كه قول دادهام و ننوشتهام، پولهايي كه بايد واريز شوند و فرمهايي كه بايد پر، اتاقي به هم ريختهتر از ذهنم و ذهني تيرهتر از آسمان اين روزهاي تهران ...
نشستهام و خيال ميبافم. روياهاي شيرينِ ناممكن، روياهاي هراسانگيزِ پريشان. از آنها وحشت ميكنم. آنها را جايي در قلبم نگه داشتهام، جايي در سرم، مغزم، در رگهايم. آرمانهايم، آرمانهايم ... چه كسي بود گفت اولترا آرمانگرا شدهام؟
نشستهام و ناخنهايم را ميجوم. خبرها يكي يكي ميرسند. آرش و كاوه و علي. يك پيام را چند بار ميفرستند، با فاصلهاي منظم. گاهي هم هما و نسيم و سيما:
"بازداشت بيش از 40 نفر از فعالان زنان مقابل دادگاه انقلاب"
تكرار، تكرار، تكرار ...
"در آستانهي 8 مارس" را آخريها اضافه ميكنند.
ترانه زنگ ميزند كه مطمئن شود بازداشت نشدهام. ميگويد؛ كسي را جلوي دادگاه انقلاب بردهاند با مانتوي آجري رنگ، شبيه به تو. ميگويم كه جلوي دادگاه انقلاب نبودهام، مانتوي آجري رنگ هم هيچ وقت نداشتهام. مانتوي آجري مال كدام يكيتان بوده؟
با بيتا ميروند وزرا.
نشستهام و Phonebook-ام را زير و رو ميكنم. ليست بازداشت شدهها را برايم فرستادهاند. اكثر كساني كه بازداشت شدهاند وبلاگنويس و خبرنگارند. بچههايي كه خودشان اينطور مواقع مينويسند و منتشر ميكنند، كسانيكه سايتهاي زنان را اداره مي كنند. كانون زنان ايراني، زنستان، تغيير براي برابري، ميدان و ... سعي ميكنم با همه كساني كه فكر ميكنم ميتوانند خبر را كار كنند، تماس بگيرم. فعالان شهرستانها را هم تا جايي كه ميشناسم خبر كردهام. النازِ زنانهي نازنينم، بچههاي زنجان از تو ميپرسند.
نشستهام و لعنت ميفرستم. تنها كاري كه در لحظه از دستم برميآيد. PC لعنتي ده روز است رفته براي تعمير و هنوز مشكل دارد. احساس آدمهاي معلول را دارم. چيزي كم است كه PC نيست، دسترسي به اينترنت نيست كه حالا همه چيز روبهراه است. گيجم. گُمم. نميدانم به چه چيزي و چه كسي لينك بدهم. عكسهاي آرش از دوستانم؟ خبرهايي كه فرناز لابد دست تنها تند تند ميفرستند بالا؟ بيانيهي چندم خانوادهها؟ اولي يا دومي؟ اطلاعيهي مركز فرهنگي زنان در حميات از دستگيرشدگان يا كمپين رهايي مدافعان حقوق زنان در ايران؟ چه كسي لينك همهي مطالب مرتبط را جمع كرده است؟ پرستو؟ كسي از دوقلوهاي ساقي لقايي خبر دارد؟ حواسم نيست كه نيست، در جواب ميل پروين مينويسم كه رنجيدهام. به مريم ميرزا قول يادداشتي داده بودم و هنوز ننوشتهام. حتمي مريم حسينخواه الان هم نگران به روز ماندن كوچه به كوچه است.
نَنشستهام. به گل سرخ گوش ميدهم. توي سينهاش جان جان جان ... از آشفته بازار اتاقم مانتو و روسري و شلوار را پيدا ميكنم. زمستون تموم شد ... 40 نفر را بازداشت ميكنيد، 400 نفر را بازداشت ميكنيد. با 4000 نفر چه ميكنيد؟ با 40000 هزار نفر چي؟ لالهها بيدارن ... ميروم اوين كنار مادر و خواهر جلوه.
+ مطالب مرتبط با دستگيري فعالان حقوق زنان (سرزمين رويايي)
+ مطالب بيشتر و كاملتر در ارتباط با بازداشتهاي 13 اسفند (آذرستان)
+ از این استدلال [...]ی «مگر بد است؟ بعد میآیند بیرون و هرجا بخواهند میروند. کلی هم به نفعشان است...» حالم به هم میخورد. (ته خط)
+ گزارش عيني دستگيري تعدادي از فعالان حوزهي زنان (ذهن سيال)
چهاردهم اسفند 1385 ساعت 13:39
فراخوان "كميته رسانه" كمپين يک ميليون امضاء:
تغییر برای برابری، سایت اینترنتی کمپین یک میلیون امضاء در کمتر از دو هفته برای سومین بار فیلتر شد. با وجود راهاندازی آدرس جدید سایت، جمعی از فعالان کمپین تصمیم گرفتهاند با راهاندازی وبلاگهایی به نام «تغییر برای برابری» اقدام به انتشار مطالب جدید سایت کمپین کنند.
از همین رو کمیته رسانه کمپین براي گسترش اطلاع رسانی، از كليهي وبلاگنويسان حامي كمپين در هر نقطهي دنيا، ميخواهد در صورت امكان، هر كدام يک وبلاگ با نام «تغيير براي برابري» راهاندازي كرده و همزمان با انتشار مطالب جدید در سایت کمپین، آنان نيز همان مطالب را در وبلاگهايي كه راهاندازي كردهاند، منتشر سازند.
اين حركت جمعي علاوه بر آسان كردن دسترسي مخاطبان به مطالب سايت فيلتر شده كمپين میتواند روشی مسالمتآمیز برای اعتراض به فیلترینگ نیز باشد.
هر بار فيلتر شدن سايت كمپين، علاوه بر اختلال ميان سايت با مخاطبانش و نيز تحميل وقت و انرژي بسيار، بار مالي را نيز به اعضاي كمپين كه همگي بهطور داوطلبانه فعاليت ميكنند، تحميل ميكند. هزينهي خريد دمين جديد (آدرس جديد) هر بار بالغ بر۱۰ هزار تومان است و تمامي هزينههاي سايت از طريق كمکهاي مالي اعضاء و حاميان كمپين تامين ميشود، از همين رو كميته رسانه كمپين از هر پيشنهادي كه به شكستن سد فيلترينگ و نشر مطالب سايت كمپين كمک كند، استقبال ميكند.
در اولین گام شش وبلاگ به صورت همزمان از امروز آغاز به کار میکند. علاقمندان به دریافت مطالب کمپین از پایگاههای اینترنتی فیلتر نشده میتوانند با اضافه کردن آیدی we4change@yahoo.com در یاهو منسجرشان هر روز آدرسهای فیلتر نشده سایت کمپین را دریافت کنند .
براي ارسال وبلاگهاي جديدي كه به اين منظور راهاندازي ميكنيد نيز ميتوانيد با كميته رسانه كمپين از طريق ايميل onlinewechange@gmail.com تماس بگيريد.
مطالب جدید کمپین در اين وبلاگها منتشر ميشود:
http://we-change1.blogfa.com
http://wechange1.blogspot.com
http://wechange.blogfa.com
http://we4change.blogspot.com
http://we4change.blogfa.com
http://we-change5.blogfa.com
http://wechangela.blogspot.com
http://we4change.blogsky.com
دوم اسفند 1385 ساعت 23:7
سفر را که نرفتم. مرض را هم به سلامتیاش ...
یکم اسفند 1385 ساعت 1:18