تبليغاتX
عروسک کوکی
   
 

 

انوشه می‌خواهد برود آن بالا. بالای بالا؛ که بتواند بهتر زیر پای‌اش را تماشا کند. او از این‌جا، کنار انتظار ِ نگاه کرکسی پریده است که بتواند راز طبله‌ی سیاه شکم کودکی را کشف کند!. شاید با نگاه از آن استوانه‌ی شیشه‌ای سرگردان بتواند به اسرار پنهانی دست پیدا کند که از این به بعد نفس هیچ کرکسی پشت لاغری گردن کودکی را نسوزاند!. که هزاران انسان هنوز ویلان، هر شب از پارگی سقف چادرهایشان به پُرسویی ستاره‌های آسمان بم چشم ندوزند. که قبیله‌های وحشی رواندایی از این پس به جای خرید صندوق صندوق اسلحه‌های ارسالی از دست‌های مشکوک، مثل آدم‌های متمدن بروند زمین‌شان را با آخرین متدهایی نوینی که او از فضا برایشان می‌آورد شخم بزنند و بکارند تا سیر شوند. که کلمبیا جنگل‌هایش را برای پر کردن فنجان‌های فرانسوی از قهوه و کاکائوی داغ به آتش نکشاند. که هر آلمانی و همه‌ی اروپایی‌ها بتوانند زیرسایه‌ی افراشته‌ی چترهای تابستانی آن بستنی‌‌ را لیس بزنند که وانیل‌اش ازآفریقا و مغز بادامش از آمریکای لاتین و اسانس‌اش از آسیاست. که افغانستان به جای کشت خشخاش کارخانه‌ی پارچه‌بافی در زمین‌های بایرش بنا کند. که بیشتر از یک سوم جمعیت جهان بتوانند رقم قبل از صفرها را بخوانند!!
 
 سی و یکم شهریور 1385 ساعت 1:26 
 
مرا برد به Bleu، آویز آبی رنگِ مشبکی که دیشب به سقف اتاقم آویخت. وقتی چراغ روشن می‌شود انگار نور را با تیغ زده باشی، بریده‌هایش می‌نشیند روی همه چیز و خنک‌ات می‌کند. عیدی خودم بود به خودم برای آمدن فصل جدید. بهار برای من با پاییز، پاییز دوست داشتنی می‌آید. وقتی تابستان لعنتی که پاهایت را به زمین می‌چسباند و لباس‌هایت را به تنت، رفتنی می‌شود و چای و سیگار طعم بهتری می‌دهد، گرد و خاک شش ماهه را از روی آینه پاک می‌کنم. مجله‌ها و روزنامه‌هایی را که پخش و پلا هستند همه جا، پای تخت، کنار میز تحریر و زیر قفسه‌ها مرتب می‌کنم و بایگانی. ملافه‌ها را عوض می‌کنم و جای کتاب‌خانه را. فراموش شده‌های این چند ماه ــ روان نویس‌م، دفترچه‌ی ماهی طلایی عزیز که با یک نامه‌ي غمگین ِ زمستانی به خط تو شروع می‌شود و کمی پول ــ از این‌جا و آن‌جا پیدا می‌شوند. چیزهای دور ریختنی ِ جا مانده از بهار و تابستان ــ کاغذهای رنگی رنگی شکلات، قوطی ِ کبریت‌های سوخته و فندک‌های شکسته ــ را می‌چپانم توی یک کیسه‌ی سیاه زباله و می‌گذارم جلوی در، کنار فصل گرما و با پاییز دست می‌دهم.
 
 سی ام شهریور 1385 ساعت 12:29 
 

یک هفته‌ای از آغاز به کار فروم اجتماعی دانشجویان، خوشه، گذشته و من خیلی امیدوارم که خوشه با توجه به اتاق‌های گفتگوی متنوع و متفاوتی که دارد در زمینه‌ي دانشگاه، جامعه، فرهنگ و هنر و ...، بتواند کمکی باشد به درک متقابل و بهتر افراد و گروه‌ها از اندیشه‌های یکدیگر به دنبال بحث‌هایی ایجاد می‌شود آن‌جا، و این خودش در فضای بسته‌ای که امروز ما در آن قرار داریم غنیمتی‌ست.

 

                              

 

مدیران ارشد فروم امیر و مازیار هستند، دو دوست خیلی خوب. اداره‌ی انجمن زنان هم به عهده‌ی من و ستاره است که تا امروز بحث‌های خوبی در مورد جنبش زنان و کمپین یک میلیون امضاء شروع شده در آن و من به خاطر گرفتاری‌هایم در هفته‌ای که گذشت فرصت نکردم درست و حسابی پا به پای بحث‌ها بالا بیایم و زحمت این کار کامل با ستاره بوده. مدیر باقی تالارهای گفتگو هم (نظیر؛ کارگری، قومیت‌ها، جامعه‌ی مدنی، ایران، جهان، صلح، اعتراضات و نشریات دانشجویی و ...) یا از دوستان قدیمی هستند که دانشگاه واسطه‌ی آشنایی ما بود و یا آشنایانی هستند که سفری، تجمعی، همایشی و یا فعالیت‌هایی مانند این ما را به هم پیوند داده. درست چیزی که خوش‌حالم می‌کند همین است که فروم فرصتی ایجاد کرده (همان‌طور که در شناس‌نامه‌ي فروم هم به آن اشاره شده) تا فعالان دانشجویی یکدیگر را بیابند و با عموم جامعه‌ی دانشگاهی و همین‌طور با سایر جنبش‌های اجتماعی ارتباط بگیرند.

طبق مرام‌نامه‌ي خوشه؛ ثبت‌نام در فروم اجتماعی دانشجویان عمومی و رایگان است و به عنوان کاربر فروم از امکاناتی که سایت در اختیار وی قرار می‌دهد، استفاده می‌کند.

به ما بپیوندید، باید ایستاد.

مرتبط: خوشه‌های خشم/ وب‌لاگ روزمره‌گی‌های شهری
 
 بیست و هفتم شهریور 1385 ساعت 16:50 
 

خانواده بلندگوی نظامی‌ست که اجازه‌ی اطاعت نکردن به تو نمی‌ده! این یکی از جملاتی بود که وقتی «نامه به کودکی که هرگز زاده نشد» اوریانا فالاچی را می‌خواندم توی ذهنم بولد شد و بعدها یکی از دلایلی که تمام ذهنیتم نسبت به خانواده و لزوم حفظ کیان آن (به قول فاطی کماندوهای مجلس نشین) را به هم ریخت. اوریانا فالاچی، روزنامه‌نگار ایتالیایی که به خاطر انتشار مصاحبه‌های جنجال برانگیز و جسورانه‌اش شهره شد و این اواخر بابت حمله‌هایش به اسلام و مسلمانان، دو سه شب پیش درگذشت. اما هنوز با وجود تمام تعریف‌هایی که از او می‌شود و احتمالن اوصافش را این روزها در وب‌لاگ‌های مختلف زیاد خوانده‌اید، سوال‌هایی در مورد میزان صداقت حرفه‌ای (روزنامه‌نگاری) او در ذهن من باقی‌ست. شاید اولین جرقه زمانی زده شد که مصاحبه‌ي مهدی یزدانی خرم را با بهمن فرزانه خواندم. بهمن فرزانه مترجم ِ ایتالیا نشین ِ رمان «صد سال تنهایی»، فالاچی را این‌گونه توصیف کرده بود:

متاسفانه الان هم فالاچى طرفدار دارد. اوريانا فالاچى يك خبرنگار دروغ‌گو، نويسنده دروغ‌گوتر، شياد، خودخواه و بارى به هر جهت است! متاسفانه اين كتاب را هم با خواهش و التماس ديگران ترجمه كردم. خانم فالاچى هنوز هم زنده است و آخرين كتابش هم هفته پيش درآمد. البته ساكن نيويورک است و چند سال پيش هم از بس بدتر از من سيگار مى‌كشد، سرطان ريه گرفت. همه خوشحال شدند كه بالاخره دارد مى‌ميرد! ولى نمرد و هنوز زنده است و عكس‌هاى جوانى‌اش را هم براى چاپ مى‌دهد. که پویان هم همان وقت‌ها (سال ۸۳) یادداشتی در موردش نوشته بود. من نمی‌دانم آیا این گفته‌ها صحت دارد یا نه و اگر دارد تا چه حد. اما احساس خودم را هم وقتی مصاحبه‌هایش را می‌خواندم نمی‌توام نادیده بگیرم؛ اغراق فالاچی و به قول خودمانی زیاد کردن پیاز داغ گفتگوها.

پ.ن۱: خوش‌حال می‌شوم اگر کسی اطلاعات بیشتر و بهتری در این زمینه دارد، به من هم منتقل کند. یک جورهایی ناگفته‌هایی از فالاچی که شاید پشت تبلیغاتی که در مورد او می‌شود، جا مانده.

پ.ن۲: هیچ نمی‌فهمم این قدیس ساختن از آدم‌ها و تبدیل کردن آن‌ها به بت چه دلیلی دارد، جزء این‌که اندیشه را محدود می‌کند و راه را برای هر تغییری می‌بندد. زندگی هر آدمی ممکن است قسمت‌های خوب داشته باشد و یا بد. همان طور که ممکن است نویسنده‌ای هم یک اثر جهانی و درخور داشته باشد و هم یک اثر مهجور و غیرقابل توجه.


 
 بیست و پنجم شهریور 1385 ساعت 23:57 
 

این درست که بی‌کار شدن عده‌ای از کار و برداشتن نانی از سفره‌ای دردناک است. توقیف اندیشه‌ای و خفه کردن صدایی غیر قابل تحمل است. حالا گیرم این از کار برکنار شده‌ها، اعضای هیئت تحریریه‌ی روزنامه‌ی شرق باشد که به عملکردشان انتقادهای زیادی وارد بود و یا اندیشه‌ی محمد قوچانی (سردبیر شرق) باشد که مارکس را لیبرال می‌داند و در «رد تئوری بقاء» قلم فرسایی می‌کند و می‌خواهد بماند به هر قیمتی. آن‌قدر که با دوتا سیلی کیهان چنان دور خودش می‌چرخد که بر پای راستش فرود می‌آید. اما نمی‌دانم چطور وقتی کارگران را به صورت فله‌ای (۵۰ تا ۵۰ تا، ۱۰۰ تا ۱۰۰ و حتی ۵۰۰ تا ۵۰۰ تا) از کار بی‌کار می‌کنند صدای کسی در نمی‌آید و به سانسور صدای اعتراض آن‌ها ـ وقتی دست‌مزدهایشان کم می‌شود، دست‌مزدهای معوقه‌شان پرداخت نمی‌شود، امکانات رفاهی‌شان حذف می‌شود ـ در این حجم که برای شرق سینه چاک می‌شود، معترض نمی‌شود. کم نیستند کارگرانی که این روزها به خاطر غلط‌های زیادی هسته‌ای ایران از نان‌خوردن افتاده‌اند و اگر فریادشان به گوش ما نمی‌رسد، مثل زنجموره‌ی شرقی‌ها، دلیل بر اوضاع رو به راه‌شان نیست. کم نیستند کتاب‌هایی که در انتظار سانسور خاک می‌خورند و فیلم‌هایی که در نوبت قیچی خوردن هستند و یا بدتر از همه‌ي این‌ها در سطل زباله‌ي ارشاد. چه شده که فریاد وامصیبتا برای شرق بلند است و به قولی ما شده‌ایم «کیس بوکس» خبر توقیف روزنامه ي شرق و شاید هم «سیب‌زمینی بی‌رگ» که چشم می‌بندیم بر روی قربانیان شرایط ناایمن کاری که هر روز جان چندین کارگر (اغلب کودک و نوجوان) را می‌گیرد و نه تنها از کار بی‌کارشان که از فهرست زندگی هم توقیف‌شان می‌کند. خون شرق و شرقی‌ها رنگین‌تر است یا چشم و ابروی‌شان سیاه‌تر؟

مرتبط: زندگی در مقابل بقا/ وب‌لاگ همچون کوچه‌‌ای بی‌انتها
 
 بیست و سوم شهریور 1385 ساعت 15:46 
 

اندیشه‌ی مردسالار رابطه‌ی جنسی را فقط وظیفه‌ای از سوی زن به مرد می‌داند و جدا از تنازع بقا و در کنار آن لذت مرد کارکرد دیگری برای آن متصور نیست. در اين تفكر غالب، رضايت‌مندی زنان ملاک عمل نيست و آن‌ها چه تمايل داشته باشند و چه نداشته باشند، موظف به تمكين جنسي در برابر شوهري كه به او نفقه مي‌پردازد هستند. روان‌شناسان و متخصصین بهداشت و سلامت روان معتقدند بیش از ۴۰ درصد طلاق‌ها در ایران به علت نارضایتی جنسی صورت می‌گیرد. پژوهشي كه چند سال پيش در يكي از شهرهاي غربي ايران به انجام رسيد نيز نشان مي‌دهد بيش از ۹۰٪ زنان متاهل شهري هيچ‌گاه در عمر خود ارگاسم را تجربه نكرده‌اند.

و برای تمامی هموفوب‌های وب‌لاگستان: هموفوبيا، بيماري "اکثريت"


 
 بیست و یکم شهریور 1385 ساعت 22:14 
 

تازه همین امروز، احساس کردم کم‌کم خستگی و رخوت سفری که جمعه شب از آن برگشتم، دارد فراموشم می‌شود. هر چند که سرما خورده‌گی و درد دندانی که از چهارشنبه افتاده به جانم هنوز باقی‌ست. با این حال این چند روز کلی خوش گذراندیم در نطنز، طرق‌رود(؟) و کاشان به لطف آقای کوچه که جا را ردیف کرده بود و باقی رفقا (کجایی دکتر؟) که دست اندرکار تهیه غذا، نمک سفر، اجرای کنسرت و صد البته مسئول راه رفتن با پای برهنه روی اعصاب ما و کمی هم سور و ساط قضیه بودند. ناگفته نماند حوالی نطنز کلی هم شعار «انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست» سر دادیم که دشمن بداند ما جوانان وطن همیشه بیداریم و در صحنه. بماند که یک راننده‌ی خدایی هم داشتیم که هر نیم‌چه نیروگاه برقی را توی راه می‌دید که دوتا دکل اضافه داشت، سرعتش را کم می‌کرد که بیایید نیروگاه هسته‌ای پیدا کردم.

شما دوست عزیزی هم که احتمال داده بودی بنده در این مدت یا سر به راه شدم و درس می‌خوانم و یا دارم رنگت می‌کنم با پایین کشیدن کره‌کره‌ی این‌جا، حتمی تا حالا فهمیدی اشتباه می‌کردی. اما به جان شما نباشه، به جان خودم، جدیِ جدی از آخر این هفته می‌چسبم به درس و مشقم که خیلی عقبم از قافله.

حرف‌های جدی این سفر هم باشد برای بعد.
 
 بیستم شهریور 1385 ساعت 23:58 
 

Acetaminophen:

شب، عمیق‌ترین چاه دنیاست
آن‌قدر عمیق که تا فیلسوف طور بپری و بخواهی به تهش برسی صبح شده
یا کله‌ات از آن طرف دنیا زده بیرون
یا پایت
یا هرطوری


 
 دوازدهم شهریور 1385 ساعت 3:13 
 

خاوران 85

عکس‌های بیشتر در ادامه‌ي مطلب:


ادامه‌ی مطلب

 
 دهم شهریور 1385 ساعت 21:55 
 

«اتهام جاسوسی به من تفهیم نشده است» عنوانِ متن کامل مصاحبه‌ی ایسنا با رامین جهانبگوی تازه به در آمده از اوین است که امروز بخش‌های خبری صدا و سیمای جمهوری اسلامی مثل خبر ۲۰:۳۰ و شبکه‌ی خبر آن را با تحریف بسیار و به صورت کاملن گزینشی، با پس زمینه‌ای از تصویر درب و داغان جهانبگلو پخش کردند. انگاری که درست نشسته باشی وسط «۱۹۸۴» جرج اورل با آن همه دشمن‌های فرضی و اعتراف گیری‌های قلابی برای حفظ نظام «حزب» و بقای ناظر کبیر. آن‌طور که گوینده‌‌ها (دو بخش خبری مختلف که من دیدم) روی گفته‌های رامین تاکید می‌کردند گویا این قسمت ماجرا بوده که خیلی به مذاق‌ اربابان‌شان خوش نیامده و شاید هم آمده:

جهانبگلو تصريح كرد: «علت دستگيري من با فروپاشي نرم يا از درون ارتباط پيدا ‌مي‌كرد و حساسيت هم در ارتباط با دعوت از افرادي بود كه به ايران دعوت كردم. طرح پيشنهادي موسسه مارشال تحقيق تطبيقي بود در ارتباط با اينكه روشنفكران در اروپاي شرقي در زمان فروپاشي كمونيزم چه نقشي داشتند و چگونه اين نقش را ايفا كردند و چگونه جامعه مدني را توانستند توانمند كنند و نتيجه آن فروپاشي بوده است و مقايسه با اينكه روشنفكران در ايران به علاوه عناصر گروه‌هاي غير دولتي، چگونه مي‌توانند توانمند شوند».

حالا نه این‌که فکر کنید تمام جملات همین‌طور که ایسنا آن‌ها را تنظیم کرده (چرا این ایسنایی‌ها این مدلی خبر می‌نویسند که دلِ آدم از آشفتگی‌اش آشوب می‌شود. یک کار بلد آن‌جا پیدا نمی‌شود؟) توسط گوینده‌ي خبر خوانده شد، نه. با همان اطوارهایی که لابد از این چاپلوس‌ها و تملق‌گویان، صدا و سیمایی سراغ دارید، روی بعضی جملات تاکید شد، از بعضی جملات به سرعت رد شدند، یک بخش‌هایی هم که مربوط به تلخ بودن تجربه‌ی زندان بود، اصلن خوانده نشد. لحن‌شان بعضی جاها تحقیرگونه همراه با پوزخندهای همیشگی بود. قسمت‌هایی هم کاملن حذف، اضافه و یا با جملات دیگر چنان قر و قاتی شده بودند که به کل مفهوم مورد نظر (جهانبگلو) تغییر پیدا کرده بود. جز این جمله‌ای را که بولد کرده‌ام و تقریبن مطمئنم عین خبر اصلی خوانده شد منتها با تاکید فراوان.

خلاصه با توجه به مستندهای تولید صداوسیما که چند وقت پیش از نحوه‌ و یا بهتر بگویم پشت پرده‌ي انقلاب‌های مخملی در کشورهای اروپای شرقی و نقش سازمان‌های غیردولتی در آن دیدم، یک کلام، پیامی که من گرفتم این بود: سازمان‌های غیردولتی ما دریم می‌آییم، البته برای قلع و قمع (؟) و با کلی مدرک (از جمله همین اعترافات) که شما قصد انقلاب مخملی دارید! ماست‌ها را کیسه کنید، خلاصه.

از ما گفتن بود.

مرتبط: رامین جهانبگلو و سنت اعتراف گیری حاکمیت/ وب‌لاگ همچون کوچه‌ای بی‌انتها

           های‌لایتِ ایسنا/ وب‌لاگ اگنس

           آزادی مشروط جهانبگلو/ کاریکاتور


 
 نهم شهریور 1385 ساعت 23:58 
 

از زمانی که کمپین «یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز» به طور رسمی (۵ شهریور ۸۵) آغاز به کار کرد و گرچه از کنار خیابان اما واکنش‌های مختلفی را به خود دید. اگر مخالفت وزارت کشور با برگزاری نشست «تاثیر قوانین بر زندگی زنان» را که در واقع شروعی بود برای کمپین و به تبع آن ممانعت نیروی انتظامی از برگزاری آن را، واکنش حاکمیت نسبت به این طرح بدانیم، باید بگویم که واکنش‌ها نسبت به کمپین «یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز» حتا پیش از اعلام رسمی آغاز به کار کمپین، شکل گرفت. از سوی دیگر شاهد موضع‌گیری برخی از دوستانِ چپ در مراسم آغاز به کار کمپین، با پخش بیانیه‌ای از سوی هیئت تحریریه‌ي نشریه‌ی آرمان‌نو بودیم که هر چند موافقت خود را با کلیت طرح اعلام کرده بودند اما به آن ایراداتی نیز وارد می‌دانستند. از عمده‌ترین مواردی که در بیانیه‌ي مذکور آمده این که فعالان حوزه‌ي زنان باید تاکید کنند؛ تغییر قوانینی که در این طرح از آن یاد شده، (۱) از خواسته‌های حداقلی جنبش زنان و در واقع کف مطالبات می‌باشد و از طرفی  (۲) چرا طراحان کمپین استدلال می‌کنند این طرح هیچ مغایرتی با اسلام ندارد و کمی هم نگران (۳) این تناقض در کمپین بوده‌اند که خواسته‌های مطرح شده در طرح، خواسته‌های خرده بورژوازی مدرن است و فرمی که کمپین برای جمع‌آوری امضاء در پیش گرفته مستلزم گرفتن ارتباط با توده‌های مردم.


ادامه‌ی مطلب

 
 هشتم شهریور 1385 ساعت 16:42 
 

در وب‌سایت کمپین «یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز» می‌خوانید:

كليات طرح «يک ميليون امضاء براي تغيير قوانين تبعيض‎آميز»

گروه‌هایی از فعالان جنبش زنان پس از تجمع ۲۲ خراد سال ۸۵ (در میدان هفت تیر) بر آن شدند که در ادامه‌ی پیگیری اهدافی که در قطع‌نامه آن تجمع اعلام شده بود، در جهت تلاش برای تغییر قوانین ناعادلانه و زن‌ستیز در ایران، حرکتی جمعی و هدف‌مند (کمپین) را در دستور کار خود قرار دهند. این کمپین در واقع تلاش وسیعی برای «جمع‌آوری یک میلیون امضاء» به منظور درخواست تغییر قوانین تبعیض‌آمیز در کشورمان است...

 

بيانيه‌ي «یک ميليون امضاء» براي تغيير قوانين تبعيض‎آميز

مجموعه قوانین موجود در ایران، زنان را جنس دوم قلمداد کرده و بر آنان تبعیض روا می‌دارد، آن هم در جامعه‌ای که بیش از 60 درصد پذیرفته‌شدگان دانشگاه‌ها را زنان تشکیل می‌دهند. در بسیاری از جوامع اعتقاد بر این است که قانون باید یک پله از فرهنگ بالاتر باشد تا بتواند فرهنگ جامعه را تعالی بخشد اما قوانین در ایران از فرهنگ و موقعیت زنان عقب‌تر است...

 

اولين امضاءكنندگان بيانيه‌ي كمپين «یک ميليون امضاء براي تغيير قوانين تبعيض‎آميز»

قوانین تبعیض‌آمیز تا ابد تغییری نخواهد کرد و زندگی بسیاری از زنان را ویران خواهد کرد، مگر آن‌که نه تنها تعداد زیادی از مردم خواهان آن باشند، بلکه این خواسته‌ي خود را به گوش مسئولان و قانون‌گذاران کشور برسانند. جمع‌آوری امضاء برای تغییر این قوانین رساندن این پیام است. کلیه‌ی زنان و مردان ایرانی در هر کجای دنیا می‌توانند با امضاء بیانیه‌ي «یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز» برای تغییر قوانین تبعیض‌امیز موجود و بهبود زندگی زنان ایرانی قدمی بردارند.

اسامی اولیه‌ی کسانی که به نوعی دست‌اندرکار این کمپین بوده‌اند و این بیانه‌ی را امضاء کرده‌اند، در زیر به ترتیب حروف الف‌با آمده است. شما نیز با پیوستن به این کمپین و امضاء بیانیه‌ي آن مارا یاری کنید...

 

"About "One Million Signatures Demanding Changes to Discriminatory Laws

International Support for Women’s Campaign

 

پی‌نوشت مهم: آدرس ای میل جهت تماس با فعالان این پروژه به منظور همکاری و مشارکت در این کمپین و عضویت در کمیته‌های مختلف، جهت جمع‌آوری امضا‌ و آموزش حقوقی به زنان
forequality@gmail.com


 
 ششم شهریور 1385 ساعت 18:16 
 

خسته می‌آیم از نشست «تاثیر قوانین بر زندگی زنان». خبر دارید و یا ندارید، در هر صورت قرار بود امروز و طی این نشست در مورد کمپین «یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز» توضیحاتی داده شود و کلیات طرح به اطلاع عموم برسد، امضاء‌های اولیه جمع‌آوری و از داوطلبان برای همکاری در کمپین ثبت‌نام شود. خبر ندارید و یا دارید، اجازه ندادند این مراسم هم  ـ با تمام تدارکی که دیده شده بود مثل گرفتن سالن و دعوت از مهمان‌ها ـ برگزار شود و باز هم مثل همیشه با یک مهر غیرقانونی بر پیشانی به خانه برگشتیم. از صبح زمزمه‌هایی در این مورد شنیده بودم اما تا لحظه‌ی آخر امیدوار بودم بشود که نشد. فکر کنم همین روزها برای نفس کشیدن هم به مجوز قانونی احتیاج داشته باشیم در این مملکت. البته همان‌جا، جلوی موسسه‌ی نیکوکاری رعد ـ به خاطر تهدیدها درش را به روی‌مان بسته بودند ـ برای مهمان‌ها ماجرا توضیح داده شد، امضا‌ء‌ها جمع‌آوری و از داوطلبان ثبت‌نام شد. یعنی این‌که ما مصمم هستیم برای ادامه دادن و به این راحتی‌ها جا نمی‌زنیم.

خسته‌ام. کمی که روبه‌راه شدم، مفصل‌تر می‌نویسم.

 

پ.ن: راستی هما و ناصر زرافشان، شیرین عبادی، بابک احمدی و ... از جمله کسانی بودند که در حمایت از کمپین، با وجود برگزار نشدن نشست، تا دقایق پایانی همراه ما جلوی موسسه‌ی رعد حضور داشتند.

 

مرتبط: کمپین یک میلیون امضایی در حاشیه خیابان داغ کلید خورد/ وب‌لاگ سهیل آصفی

          گزارشی از گردهمایی فعالان برابری حقوق زنان در تهران/ وب‌لاگ سلام دمکرات 

          شروع کمپین پشت درهای بسته و تغییر برای برابری/ وب‌لاگ پرنده‌ی خارزار

          کمپین آغاز شد و يک شروع متفاوت، زير آسمان خدا/ وب‌لاگ صورتک

          کمپین برای جمع آوری یک ملیون امضا آغاز به کار کرد/ وب‌لاگ زنانه

          ما در برن در شده مغرور صد فریب!/ وب‌لاگ حرف‌هایی برای نگفتن

          جنبش زنان در خیابان برای تغییر/ وب‌لاگ نسل فردا

          به هر حال کمپین آغاز شد/ وب‌لاگ فصل زن

          بی‌مشروعیت زیستن/ وب‌لاگ امشاسپندان

          صدای ممنوعه‌ي ما/ وب‌لاگ تداعی آزاد

          عکس‌هایی از آغاز به کار کمپین، پشت درهای بسته/ سایت کسوف 

          آغاز جمع‌آوري يك ميليون امضاء براي تغيير قوانين تبعيض‌آميز/ سایت کانون زنان ایرانی

          گزارش کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز/ شهرزادنیوز

          جلوگيری ازهمايش يك ميليون امضا برای تغيير قوانين تبعيض آميز/ سایت صلح

          آغاز به کار "کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز"/ سایت هستیا

          كمپين يك ميليون امضاء براي تغيير قوانين تبعيض‌آميز آغاز به كار كرد/ ‌سایت کمپین

          جلوگيري از نشست "تغيير براي برابري" پليس باز هم زنان را متوقف کرد/ سایت روز

          تغییر قوانین تبعیض آمیز به رغم دستور لغو برگزاری اولين سمینارش، آغاز شد/ سایت زنستان 

          جلوگیری از برگزاری همایش کمپین «یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز»/ ادوارنیوز     


 
 پنجم شهریور 1385 ساعت 20:37 
 

نویسنده: لاله حسین‌پور (از بخش ِ جنبش زنانِ سایت هستیا)

قطعا روزی می‌رسد که میلیون‌ها زن ایرانی ابعاد تحقیری را که روزانه بر آن‌ها می‌رود، درک کرده و دیگر آن را تحمل نمی‌کنند. روزی می‌رسد که میلیون‌ها زن می‌دانند، چگونه بر سرنوشت خود حاکم شوند.

سرعتی که جنبش زنان در رشد و اعتلای ذهنی و بخش عملی از خود نشان می‌دهد، قابل تحسین است. به جرات می توان گفت جنبش زنان کم‌کم جای‌گاه شایسته خود را در میان جنبش‌های اجتماعی در ایران می‌یابد و با استعدادی که از خود نشان می‌دهد، می‌تواند وظایف تاریخی خود را به نحو احسن به انجام رساند.

استراتژی جنبش زنان رفع تبعیض جنسی است و برای این که ابعاد دهشتناک این تبعیض را که تار و پود زندگی زنان را در بر گرفته است، به کنار زند، آماده هر جنگی است.آماده است تا برای به دست آوردن آن، هر هزینه‌ای بپردازد. آماده است فریاد خود را در خیابان به گوش‌های سنگینی که توان شنیدن ندارند، برساند. آماده است ضربات باتوم را بر تن و جان خود تحمل کند و آزادی خود را از دست بدهد.

جنبش زنان برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز می‌جنگد، علیه خشونت در خانه مبارزه می‌کند، برای دست‌یابی به آزادی پوشش، نافرمانی می‌کند و اکنون تمام تلاش خود را به کار می‌برد تا با جمع‌آوری یک میلیون امضاء، ضرورت تغییر قوانین ضد زن حاکم بر جامعه ایران را نشان دهد و ثابت کند که با تعویض این قوانین و تصویب قوانین حامی زنان، چگونه سرنوشت زن ایرانی تغییر خواهد کرد...
اما با تمام این‌ها بسیار دور از میلیون‌ها زنی‌ست که نیروی اصلی این جنگ محسوب می‌شوند. جنبش زنان می‌جنگد و پیش می‌رود، اما تنهاست. نیروی خود را جمع‌آوری نمی‌کند.  جنبش زنان، زنانی را که بدون داشتن کوچک‌ترین آگاهی فمینیستی برای انجام طلاق در راه‌روهای دادگاه‌ها سرگردانند و از حق مسلم خود دفاع می‌کنند، نمی‌شناسد. با زنانی که فرزند خود را برداشته و به علت نداشتن حق سرپرستی، فرار را بر قرار ترجیح می‌دهند، ارتباطی نمی‌گیرد. جنبش زنان دخترانی را که به علت از دست دادن بکارت خود، مجبور به خودسوزی شده و یا به تن فروشی می‌پردازند، رها می‌کند و به زنانی که در خانه به همسر دوم و سوم شوهر خود خدمت می‌کنند، توجهی نشان نمی‌دهد.

جنبش زنان برای رسیدن به استراتژی‌ای که پیشه کرده است و هر لحظه زندگیِ خود را فدای آن می‌کند، نیروی لازم را ندارد و گام‌ها با نیروی پایه‌ای خود فاصله دارد.
هم اکنون میلیون‌ها زن ایرانی بدون ارتباط فکری و یا عملی با جنبش زنان، علیه قوانین تبعیض‌آمیز حاکم دست و پنجه نرم می‌کنند. آن‌ها سازمان‌گر نیستند، کار جمعی نمی‌کنند، تئوری نمی‌دانند، فمینیسم را نمی‌شناسند، اما می دانند که قوانین موجود در ایران، ضد زن هستند. می‌دانند با همین قوانین است که جز تحقیر چیزی نصیبشان نمی‌شود. آن‌ها آثار این قوانین را در تمامی لحظه‌های زندگی‌شان لمس می‌کنند، اما نمی‌دانند که تغییر قانون تنها گام اول است و اگر مبارزه با مظاهر تبعیض از تمامی جوانب ادامه داده نشود، قوانین با جملات دیگری به تصویب رسیده و به تبعیض ادامه خواهند داد.

یکی از وظایف مهم جنبش زنان در شرایط کنونی، ارتباط و تماس با این نیروی میلیونی است تا بتواند به اعتراض خود نسبت به قوانین ضد زن، جنبه واقعی و عملی دهد. تا زمانی که نیروی پایه‌ای زنان پشت جنبش زنان نایستد، هیچ قانونی تغییر نخواهد کرد.
باید یک میلیون امضاء را به یک میلیون فریاد تبدیل کرد!


 
 پنجم شهریور 1385 ساعت 2:4 
 

نويسنده: گروه خبر زنستان

کمپین «یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز» یک‌شنبه ۵ شهریور با برگزاری نشست «تاثیر قوانین بر زندگی زنان» آغاز به کار می‌کند.
اين كمپين كه در راستاي پيگيري قطعنامه تجمع ۲۲ خرداد، از سوي جمعي از فعالان جنبش زنان تدارك ديده شده است، تلاشي وسيع براي تغيير قوانين ناعادلانه و زن ستيز است و در نظر دارد با جمع‌آوري يك ميليون امضاء، فراگير بودن اين خواسته در لايه‌هاي مختلف جامعه را اعلام كند.
کار رو در رو با زنان ایرانی در سطح گسترده، آگاهی از نیازها و مشکلات حقوقي آن‌ها در زندگی روزمره و در نهایت افزایش آگاهی و حساسیت آنان در زمینه مسائل حقوقی و نابرابری‌های حقوقی زنان و مردان نيز از ديگر اهداف اين كمپين هستند كه از طريق ارتباط چهره به چهره براي جمع‌آوري امضاها دنبال مي‌شوند.
در اين نشست جمعي از وكلا، دانشگاهيان، هنرمندان و نويسندگان پيرامون ضرورت تغيير قوانين تبعيض‌آميز حوزه زنان سخن خواهند گفت و فعالان زن شركت كننده در كمپين، اين طرح را معرفي مي‌كنند.
اولين جلسه از سلسله نشست‌هاي «تاثير قوانين بر زندگي زنان» يكشنبه ۵ شهريور از ساعت ۱۷ الي ۲۰ در سالن موسسه رعد به نشاني: شهرك غرب، فاز ۲، خيابان هرمزان، خيابان پيروزان جنوبي، روبروي خيابان ششم برگزار مي‌شود.


 
 دوم شهریور 1385 ساعت 16:34 
 

دیروز رفتیم دیدن عمو ناصر که ده روزی آمده مرخصی. فواد دکتر زرافشان را این‌طوری صدا می‌کند. من اما قصد ندارم روح سرکش آریایی! مجلس را توصیف کنم که گویا جایی جسم سرکشش رفته زیر آب و رساندن کمک‌های امدادی و نجاتش باشد بر عهده‌ی آریایی پرستان. فقط می‌خواهم چند موضوعی را که مطرح شد و زرافشان در مورد آن توضیحاتی داد و یا تاکیدی داشت تا جایی که حافظه‌ام یاری کرد، منعکس کنم. یکی از مواردی که زرافشان خیلی روی آن بحث کرد و توصیه‌هایی، توجه به جنبش‌های اجتماعی بود. او ‌گفت امکان ندارد که بتوان در جامعه‌ تغییری ایجاد کرد بدون داشتن جنبش‌های اجتماعی جان‌دار، قوی و حرکت‌های مردمی. چیزی که حتی احمدی‌نژاد هم آن‌را می‌داند و بر اساس همین سفرهای استانی‌اش را ترتیب داده، حالا  چگونه‌گی این کارش و اهدافی که او از این کار دنبال می‌کند، بماند. درست چیزی که ما از آن غافلیم و البته تفکر لیبرالی که همیشه چشمانش به دستان حکومت‌هاست و تغییرات را در گرو اقدامات دولت‌ها و مجامع بین‌المللی می‌داند و نه از سوی حرکت‌های اجتماعی. نقدهایی هم داشت به شیوه‌ی عمل‌کرد کسانی مانند اکبر گنجی و ابراهیم یزدی که البته تاکید کرد مخالفت من نه با خود این افراد که با طرز تفکرشان است. نکته‌ی خوب دیگری که مطرح شد و ذهن من درگیرش بود اعلام کردن تعداد زندانیان سیاسی در ایران است. چه خوب گفت که ما قادر نیستیم تعداد دقیق زندانیان سیاسی را داشته باشیم چون خیلی از آن‌ها در مراکز استان‌ها و یا زندان‌هایی نگهداری می‌شوند که اطلاعات درستی از آن‌ها در دست نیست و دادن هر عددی ظلم در حق کسانی‌ست که در گوشه‌ای، جایی ناشناس باقی مانده‌اند.

تقریبن خداحافظی کرده بودیم و کلی آرزوهای خوب برای زرافشان که موضوع امیرعباس فخرآور پیش کشیده شد و نامه‌ای که زرافشان از اوین در افشای او منتشر کرده بود. دوباره برگشتیم و نشستیم سرجاهای‌مان تا به علاوه‌ی این داستان، قصه‌ی مرگ اکبر محمدی را هم بشنویم. این‌که مرگ اکبر محمدی ناشی از ایست قلبی بود و نه اعتصاب غذا و نه تزریق داروی سمی و این جور چیزهایی که این مدت همه‌ی ما درباره‌اش شنیده بودیم. بعد هم رسیدیم به قضیه‌ی فخرآور که عمو ناصر با توجه به نامه‌ی مصطفی جوکار در همین‌باره و توضیحاتی که داد خوب روشن‌مان کرد. از ادبیات ضد زن ِ تهوع‌آور نامه که بگذریم و با وجود این‌که ماهیت فخرآور را کاملن بر ملا می‌کرد، یک مشکل اساسی داشت. همه‌جا جلوی اسم امیرعباس فخرآور و داخل پرانتز نوشته بود پریوش که گویا لقب او در زندان به دلیل شیوه‌ی ارضاء جنسی‌اش بوده و این خیلی ناراحتم کرد. کی قصد داریم از راهی برویم که سر از رخت‌خواب ملت درنیاوریم؟

 

مرتبط: دیدار با عمو ناصر از وب‌‌لاگ نسل فردا


 
 یکم شهریور 1385 ساعت 15:50 
 
ارزشش را داشت. بیدار ماندن تا این وقت صبح. دو ساعتی طول کشید دانلود کردن این فیلم از تجمع ۲۲خرداد سال ۸۴ (واقعن فقط همین فیلم را داریم از آن روز؟) که حالا کاری ندارم از سرعت پایین اینترنت من (۴۴.۰ K) بود یا حجم بالای این فایل (۳۰ مگا بایت). اما جدای این‌که فیلم هر چند کوتاه یک سند تاریخی به واقع کم‌نظیر است، برای من یک خاطره‌ی خوب هم هست این‌قدر که هنوز بعد از گذشت یک سال و اندی از آن روز دوباره هیجان‌زده‌ام کند، اشک به چشمم بیاورد، دست و دلم را بلرزاند و وادرام کند چند دقیقه‌ای روی چهره‌ي تک‌تک زنانش مکث کنم و خواسته‌هامان را دوباره مرور. برای همین ارزشش را داشت.
 
 یکم شهریور 1385 ساعت 5:25 
 
برای شما که نه اما برای خودم تا قبل از این‌که روی این صندلی کوفتی بنشینم، روشن‌تر از روز بود که قصدم از آن‌لاین شدن این نبود که این‌جا چیزی بنویسم. نه این‌که حرفی برای گفتن نباشد، نه، که اتفاقن اگر حسی بود و حوصله‌ای و نکرده بودم آن خبط سرشب را که سردرد از پی‌اش می‌آید همیشه، ام‌شب از آن شب‌های روده‌دارازی می‌شد برای من و خمیازه‌ای برای شما، لابد. شب... شما... همیشه...  اما خب بهانه‌ای شد تنهایی و امشب یکی از همان شب‌ها است، از همان شب‌های لعنتی... و خب دیگه این ‌جوریاس.
 
 یکم شهریور 1385 ساعت 1:56 
 
 

 

اينك دستی‌ست كه با تمام قدرت

مرا به سوی ايمان به تقدير می‌راند. اينك،

سرنوشت، همان سرافرازیِ ازلیِ خويش را پايدار می‌بيند.

شايد، شايد كه ما نيز عروسك‌های كوكی يك تقدير بوده‌ايم ...

نمی‌دانم ...
 

خانه
تماس

همين حوالی

  شهناز غلامی، فعال حقوق زنان در تبريز بازداشت شد
اين سکوتی که نوازشت می‌کنه، خود منم...
آدم نکته سنج به ایشون می‌گن!
قسمت‌هایی از نامه‌های فریدا کالو به پزشک‌اش
تن فروشی مردانه در تهران
قسمت‌هایی از فيلم گروگانگيري در دانشگاه علوم پزشكي تهران
شلوارهای جین نخ نما و سودهای میلیونی
محاکمه يادعلي، محاکمه ادبيات است
نمایش مرگ
ادامه برخورد های کمیته انظباطی با دانشجویان علامه
دختر 12 ساله هندى به جرم درخواست رفتن به مدرسه حلق‌آويز شد
هنوز شکنجه نکرده‌ایم که بفهمید شکنجه یعنی چه!

  بايگانی همين حوالی

خيابان ملل

  کتابلاگ
جایی برای هیچ‌کس
از پشت یک سوم
سیبیل طلا
ویران
آهو
تهرانآباد
نوشته‌های اتوبوسی
اگنس
راز
فرانکولا
شب‌نویس
تهران شهر
تیگلاط
چرک‌نویس
حضور خلوت انس
فلُ ‌سفه
خوابگرد
سرزمین رویایی
لابراتوار کلنگ
کیبرد آزاد
رجعتی باید
زنانه‌ها
از زندگی
سرزمین آفتاب
آی‌‌تی ایران
صد سال تنهایی
1807
غلاف تمام فلزی
علامه‌بلاگ

 
 
  زنستان


 

سرگذشت

  شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383

 RSS 

 



POWERED BY
BLOGFA.COM