تبليغاتX
عروسک کوکی
   
 

 

c __

ــ می‌فهمی؟

ــ نه

ــ مهم نیست. فهم همیشه حرکت از یک سوءتفاهم به سوء‌تفاهمی دیگر است.

 


 
 سی و یکم اردیبهشت 1384 ساعت 22:6 
 

You know who I am.

I am the one who changing from nothing to one.

 


 
 بیست و پنجم اردیبهشت 1384 ساعت 18:45 
 

 فلج شده‌ام. درد از سر انگشتان دست چپم شروع شد. نه این‌که فکر کنی بوسه‌هایی را که کف دستم جا گذاشته‌ای به یادم آمد و درد شروع شد. نه. درد از سر انگشتان چپم که شروع شد مهره‌های گردنم تیر کشید. نه این‌که فکر کنی گرمای دستت را پشت گردنم جا گذاشته‌ای و مهره‌ها تیر کشید. نه. درد از سر انگشتان چپم که شروع شد و مهره‌های گردنم که تیر کشید هر چه کردم کمرم راست نشد. نه این‌که فکر کنی خاطرت بار سنگینی است و کمرم تاب نمی‌آورد این همه را. نه. درد از سر انگشتان چپم که شروع شد و مهره‌های گردنم که تیره کشید هر چه کردم کمرم راست نشد.فقط نگرانت شده بودم.

 فلج شده ام. بغض مثل طنابی که وقتی به آخر خط رسیده‌ای می‌اندازند گردنت یا می‌اندازی گردنت آرام آرام خفه‌ام می‌کند. می‌دانم. نه این‌که فکر کنی چون فلج شده‌ام اجازه می‌دهم بغض رسیده گریه شود. نه. فقط نگرانت شده بودم. دردی که فلجم کرد.

 


 
 نوزدهم اردیبهشت 1384 ساعت 23:30 
 

همیشه همین‌طور هم نباید باشد. همین‌طور که به دوستت دارم‌هایی که می‌گویی عادت کنم، به دوستت دارم‌هایی که می‌گویم عادت کنی. مدت‌هاست که از موعد مقرر تکرار گذشته‌ایم اما هنوز هم رنگ نگاهت را فراموش نکرده‌ام. رنگ پرتقال. هنوز هم یادم هست چگونه باورم کردی و باورت کردم، میان آن‌همه تلخی که در خاطرم رنگ می‌خورد، در خاطرت رنگ می‌خورد. چگونه از یاد خواهی برد شیطنت چشمانی را که آن‌قدر دوستشان داشتی؟ آیا باور می‌کنی که ما روزی عطر شکوفه‌های گیلاس را فراموش کنیم و شبی را که در کوچه باغ بهار گمشده بودیم؟ باور نمی‌کنم چرا که ما ماه را با چشمانمان قاب گرفتیم و تا ماه هست و چشمان ما چگونه می توانیم روزی از کنار هم گذر کنیم؟ همیشه همین‌طور هم نباید باشد...

 


 
 یازدهم اردیبهشت 1384 ساعت 22:50 
 

همیشه همین‌طور است. پیش از آن‌که بفهمی، دوستت دارم‌های ساده‌ای که می‌گفتی می‌شود عادت. مثل کارهای دیگری که هر روز می‌کنی. به همه چیز عادت می‌کنی، حتی دوستت دارم‌های سختی که دیگر نمی‌گوید. حتی رنگ نگاه‌اش ــ اگر که فراموش نکنی ــ عادتی می‌شود در نگاه تو، مثل رنگ آسمان که همیشه باید آبی باشد، رنگ شب که همیشه باید سیاه باشد و رنگ جنگلی که سبز باید باشد تا چشمان تو باورشان کند همیشه. همیشه همین‌طور است. خیلی پیش از آن‌که بفهمی راحت به همه چیز عادت می‌کنی. راحت‌تر از آن هم فراموش می‌کنی شیطنت چشمانی را که آن‌قدر دوستشان داشتی. چشمانی که نه آبی بود نه سیاه و نه سبز که تو باورشان کردی. همیشه همین‌طور است. پیش از آن‌که بفهمیم از ساعت عطر شکوفه‌های گیلاس گذشته‌ایم. آن‌چنان که از تصویر قاب گرفته‌ی ماه در چشمانمان به سادگی گذشتیم. همان‌طور که روزی از کنار هم خواهیم گذشت.

 

 


 
 چهارم اردیبهشت 1384 ساعت 23:45 
 
 

 

اينك دستی‌ست كه با تمام قدرت

مرا به سوی ايمان به تقدير می‌راند. اينك،

سرنوشت، همان سرافرازیِ ازلیِ خويش را پايدار می‌بيند.

شايد، شايد كه ما نيز عروسك‌های كوكی يك تقدير بوده‌ايم ...

نمی‌دانم ...
 

خانه
تماس

همين حوالی

  شهناز غلامی، فعال حقوق زنان در تبريز بازداشت شد
اين سکوتی که نوازشت می‌کنه، خود منم...
آدم نکته سنج به ایشون می‌گن!
قسمت‌هایی از نامه‌های فریدا کالو به پزشک‌اش
تن فروشی مردانه در تهران
قسمت‌هایی از فيلم گروگانگيري در دانشگاه علوم پزشكي تهران
شلوارهای جین نخ نما و سودهای میلیونی
محاکمه يادعلي، محاکمه ادبيات است
نمایش مرگ
ادامه برخورد های کمیته انظباطی با دانشجویان علامه
دختر 12 ساله هندى به جرم درخواست رفتن به مدرسه حلق‌آويز شد
هنوز شکنجه نکرده‌ایم که بفهمید شکنجه یعنی چه!

  بايگانی همين حوالی

خيابان ملل

  کتابلاگ
جایی برای هیچ‌کس
از پشت یک سوم
سیبیل طلا
ویران
آهو
تهرانآباد
نوشته‌های اتوبوسی
اگنس
راز
فرانکولا
شب‌نویس
تهران شهر
تیگلاط
چرک‌نویس
حضور خلوت انس
فلُ ‌سفه
خوابگرد
سرزمین رویایی
لابراتوار کلنگ
کیبرد آزاد
رجعتی باید
زنانه‌ها
از زندگی
سرزمین آفتاب
آی‌‌تی ایران
صد سال تنهایی
1807
غلاف تمام فلزی
علامه‌بلاگ

 
 
  زنستان


 

سرگذشت

  شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383

 RSS 

 



POWERED BY
BLOGFA.COM